او از فرمانروايش بيمناك شد ، پس به ركن الدوله نامه فرستاد كه من با سپاه خود به سوى شما مىآيم ، ركن الدوله آماده شد و انواع پذيرائى براى او مهيا كرد . او به برادرانش ابو حسين احمد بن بويه [ معز الدوله ] و ابو حسن على بن بويه [ عماد الدوله ] نامه نوشت . پس هر يك ، مال و چارپا * و پوشاك و هديهء بسيار برايش فرستادند . او همه را با آنچه خود بر آن افزود ، به عبد الرزاق بخشيد . پس از آنكه او به خدمت رسيد و بر بساط [ 1 ] ركن الدوله نشست و مأمور بازگشت به دامغان شد ، نيز چيزهائى دريافت كرد كه در عمرش بىمانند بود ، سبب بازگردانيدن او به دامغان ، جلوگيرى از شلوغى رى از سپاهيان بود . به او گفته شد : هر چه مال خواهى ، به هر كس كه خواهى بده .
سپس ميان سه برادر عماد الدوله ، ركن الدوله ، معز الدوله قرار بر اين شد كه خراسان به عهدهء ركن الدوله باشد ، تا بتواند هم به اصالت و هم به ولايت جنگ را اداره كند . سپس گزارش جنبش مرزبان بن محمد بن مسافر كه همان « سالار » است برسيد ، كه او هم با استفاده از آمدن سپاه خراسان ، خيال دارد . براى جنگ با ركن الدوله كه گرفتار آنست ، بر رى حمله كند . در اين هنگام معز الدوله ، براى كمك به ركن الدوله ، سبكتكين حاجب را مجهز كرد . او بيشتر سپاهيانش ، بزرگترين سردارانش كه « بورريش » ، « روزبهان » و مانند آنان در ميان ايشان بودند با گروهى بزرگ از تركان ، سه هزار از دلاوران عرب ، كه ابراهيم بن مطوق معروف به ابن بارد ، عمار مجنون ، احمد بن صالح كلابى و همپايگانشان در ايشان بودند ، همه را با اسب و جنگافزار بىشمار در اختيار او نهاده ، دست او را در هزينه باز گذارد . فرمان خراسان به نام ركن الدوله نوشت و درفش آن را برافراخت و خلعتها را بار كرده آنها را به يكى از پردهداران * سلطان كه همراه سبكتكين پردهدار بود سپرد . كاروان با تجهيز كامل به راه افتاد . چون اين سپاه به بيرون دينور رسيد ، « بورريش » از
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : وطئ بساطه . . . پاى بر بساط نيرومندان نهادن ، يا مهمان شدن ، به معنى تسليم به قدرت ايشان بوده است . - خ 5 : 116 ( ج 5 ص 102 س 2 ) .