نمىشود ، چون امير [ معز الدوله ] از وزيرش حمايت خواهد كرد ، نه از تو . او و ما به كمك او ، مىگوئيم : اين خط تو است تا مال باطل نشود و ميان امير و وزير برهم نخورد ، پس بهتر آنست كه تو به امير [ معز الدوله ] بگويى : « چون حادثهء قراتكين پيش آمد [ 1 ] و سپاه به سوى رى رفت ، ناصر الدوله شيرك شد و ضمانت را انكار نمود ، پس بايد با وى نرمش كنيم ، تا شايد بخشى از مال را بدهد و گرنه ، همهء آن باطل مىشود . پس چون سال پايان * يابد گفتگو از سال آينده خواهد بود . اگر زودتر چيزى از او ، امسال گرفته شود بهتر است ! » [ ابن قرابه ] مطلب را به گوش امير معز الدوله رسانيد . او مرا به خلوت خواسته ، گفت چه كنيم ؟ گفتم : بهتر است نرم بيائيم و بگيريم . هر گاه توانستيم به موصل برويم ضمانتنامه در دست ماست و همهء هشت مليون درم را خواهيم ستاند . گفت : بكن ! ما با سه مليون براى يك سال سازش كرديم و گرفتيم . هنگامى كه صيمرى با ناصر الدوله صلح كرده ، بازگشته بود ، ناصر به موصل رفته با زور آن مال فوق العاده را ، از مردم خواسته بود .
در اين سال سبكتكين پردهدار با بيشتر سپاه و قرمطيان [ 1 ] براى كمك به ركن الدوله به رى فرستاده شدند ، سپس معز الدوله ، روزبهان و عليكان و گروهى از ديلميان را به دنبال ايشان فرستاد .
گزارش انگيزهء اين پيشآمد [ 2 ] :
به ركن الدوله [ در رى ] گزارش رسيد كه سپاه خراسان به حركت آمده است . و اين چنان شد كه ابن عبد الرزاق از سپهسالاران بزرگ خراسان بود . ولى
هامش
[ ( 1 - ) ]M: يورش سامانيان بر رى و شكست ايشان . خ 6 : 165 / 182 / 190 .
[ ( 2 - ) ]M: پس از شكستهاى پى در پى و كشتارهاى دستهجمعى قرمطيان ، به وسيلهء سپاه بغداد ( خ 5 : 30 - 57 گروههاى پراكندهء ايشان در سپاهيان فئودالهاى محلى ، كه تمايلات گنوسيستى نيز داشتند ، ديده مىشوند ، پيش از اين ، ايشان را در سپاه خاندان بريدى ( خ 6 : 47 و 56 و 2 و 4 ) نيز ديديم . با ركن الدوله در خ 6 : 170 نيز خواهيم ديد .