دستور سبكتكين سرپيچيده ، ديلميان سپاه را به گرد خود فراخوانده فردا بامدادان به چادر سبكتكين كه ناآگاه در آن نشسته بود ، غافلگيرانه يورش برده ، زوبين بر شانهاش زدند او زخمين از زير دامن چادر به بيرون پريده ، سوار اسب نوبتى شده ، به صحرا گريخت و غلامانش و تركان و عربان به دنبالش رفتند . ديلميان چادر و خرگاهش را غارت كردند ، چادر پردهدار سلطان كه خلعتها در آنجا بود نيز به غارت رفت . همهء ديلميان بجز « روزبهان » به « بورريش » پيوستند . اينان با چند تن ديگر پيروى از سبكتكين را بر « بورريش » ترجيح دادند ، با اين همه « بورريش » بى تكيهگاه و سرگردان بود ، ديلميان نيز كم كم از وى برگشته به سبكتكين رو آوردند . او پوزش خواهى همه را پذيرفت ، با هيچ يك بد رفتارى نكرد . به عربها دستور داد « بورريش » را بگيرند . ابراهيم بن مطوق ( ابن بارد ) او را گرفته لخت كرده اسير بياورده ، برابر سبكتكين ايستاندند ، تا او با ناسزا گفتن دلش را خالى كرده ، دستور داد تا به زنجيرش بستند ، سپس به همدان آمد و به نوسازى خلعتهاى غارت شده * پرداخته ، مانند همه را بساخت . سپس راه را تا درگاه ركن الدوله ادامه داده او را كه به دروازهء « رى » فرود آمده بود ديدار كرده « بورريش » را به وى تحويل داد كه پايان كار او بود . ركن الدوله خلعتها را برابر مردم پوشيد و فرمان خراسان او ، در حضور قاضيان و سپهسالاران و سران مردم خوانده شد . كمكها از شيراز نيز فرا رسيد و محمد بن عبد الرزاق را نيز از دامغان براى جنگ با مرزبان فرا خواند كه براندازى او پيش از ديگران لازم بود ، پس چنان كه گفتم [ 1 ] با او جنگيده و اسيرش كرد .
سال سيصد و سى و هشتم آغاز شد :
ابو جعفر صيمرى براى جنگ با عمران بن شاهين به پائين رفت . اين مرد از
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 173 - 180 بويهء ميانهرو ، مرزبان اسماعيلى ( خ 6 : 66 ) را مىكوبد .