آمده بود . پس آشتى چنين برقرار شد كه از تكريت به بالا در دست ناصر الدوله باشد و شام و مصر نيز به دو پيوندد ، به شرط آنكه وى مالياتى را كه از موصل و ديار ربيعه مىگرفت ، نگيرد . از مصر و شام نيز همان گيرد كه اخشيد محمد ابن طغج مىگرفت ، و نيز ناصر الدوله خواربار بغداد را بىگرفتن ماليات روانه كند . معز الدوله در پيشگاه خليفه و قاضيان براى اجراى اين صلحنامه سوگند ياد نمود .
فرستادن ناصر الدوله ، ابن قرابه و قاضيان را براى آشتى به نزد معز الدوله ، * به دور از چشم تركان و آگاهى ايشان بود ، پس چون آشكار شد ، تركان بر ضد او گرد هم آمدند ، و چون ناصر آگاه شد شبانه از كرانهء خاورى دجله كه پايگاه او و تركانش بود به كرانهء باخترى كه پايگاه قرمطيان و « ملهم » [ 1 ] بود گريخته به « ملهم » پناه برده اويش پناه داد . سپس به همراه ابن شيرزاد ، او را در كرانهء باخترى رو به شمال به راه انداخت ، تركان كه در كرانهء خاورى ماندند ، تكين شيرزادى را به اميرى خود برگزيده ، ابو بكر ابن قرابه را دستگير كرده سخت رنجش دادند .
دبيران ناصر الدوله و يارانش را نيز دستگير كرده ، براى دستگيرى خود او به راه افتادند .
ينال كوشه و لؤلؤ نيز به معز الدوله پناهنده شدند . ناصر الدوله تند مىرفت و تركان به او نرسيدند ، پس چون ناصر به « مرج جهينه » رسيد ، ابن شيرزاد و طازاد و ابو سعيد وهب بن ابراهيم و جوهر خادم ابن شيرزاد را دستگير و به قلعه فرستاد . ناصر الدوله بى توقف به نصيبين رفت . تكين شيرزادى با تركان تا موصل به بالا رفته آن را گرفتند .
پس ناصر به سنجار رفت و اينان نيز به دنبالش رفتند . ناصر نامهاى به معز الدوله نوشته كمك خواست ، معز الدوله گروهى از سرداران خويش را و پس از آن اسپهدوست و سپس صيمرى را به يارى او فرستاد . چون * تكين شيرزادى به سوى سنجار رفت ناصر الدوله از آنجا به « حديثه » رفت و تكين به دنبال او ، و چون نزديك شد ، ناصر از آنجا نيز گريخته به « سن » رفته ، به سپاه معز الدوله و صيمرى و اسپهدوست پناهنده شد و از آنجا همگى با هم به حديثه به جنگ تكين آمدند . در حديثه پس
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تكمله گويد : به مادر ملهم پناه برد و مادر به پسرش دستور راه اندازى او را داد .