تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
شب ادامه يافت . او بخشى از سواران سپاه را به بيرون فرستاده دستور داده بود ، از شهر دور شوند ، سپس در ثلث پايان شب ، تنبك و طبل و بوقها را به صدا درآوردند و به صورت سپاه كمكى ، به اردوگاه حمله برند . ايشان نيز چنين كرده ، تا بامدادان به اردوگاه مىآمدند . چون صبح فرا رسيد و براى جنگ صف‌بندى كردند ، ديلميان كه با ابراهيم بودند تسليم شدند و گروهى از يارانش گريختند ، ابو على بن محتاج نيز بگريخت ، نوح بر ابراهيم دست يافته و با وى چنان كرد كه گفتم . در اين سال ابو بكر محمد بن طغج اخشيد درگذشت [ 1 ] و پسرش ابو القاسم « انوجور » بر جاى وى نشست . پس كافور سياه پوست كه خدمت‌گزار اخشيد بود بر دولت چيره گشت . در اين سال نيز على بن عيسى در نود سالگى درگذشت [ 2 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تكمله افزايد : ابن طغج در جنگ خيلى ترسو بود چهارصد تن سپاهيان او بودند ولى پنجهزار برده داشت كه شبها نگهبان او بودند . هر گروه هزار نفرى يك نوبت چادر او را مىپائيدند ، باز هم گاهى از ترس ، مىرفت و در چادر فراشان مىخفت . تنوخى گويد : راضى [ خليفه ] به ابو بكر محمد بن طغج امير مصر لقب اخشيد داد . زيرا كه او از فرغانه بود و شاهان فرغانه « اخشيد » خوانده مىشدند چنان كه روميان شاه خود را « قيصر » و فارسها كسرى [ معرب خسرو ] و « شاهنشاه » و مسلمانان « امير المؤمنين » مىخوانند ، شاه اشر و سنه « افشين » و شاه خوارزم « خوارزمشاه » و تركان « خاقان » و گرگانيان « صول » [M: معرب چول . ( ابن خلكان . در ابراهيم صولى ) ] و آذربايجانيان « اسپهبد » و طبرستانيان « سالار » خوانده مىشود . ابو بكر بن اخشيد مذهب جبائى [ معتزلى ] داشت . جد او در نزد معتضد لقب « اخشيد » داشت . پس لقب به فرزندانش رسيد ، زيرا كه از اولاد شاهان « فرغانه » بود . جبائى خود محمد بن عبد الوهاب بن سلام ابو على بزرگ معتزله در 303 درگذشت ( تاريخ اسلام ) . [ ( 2 - ) ] صاحب تكمله ، از گفتهء : هلال بن محسن آرد : ابو على بن محفوظ گفت : هنگامى كه معز الدوله و ابو جعفر صيمرى وارد بغداد شدند ، ابو الحسن على بن عيسى خواست به پاس بزرگداشت . به ديدار او رود ، پس از در خانهء خود به كرانهء دجله فرو آمد ، تا در سميريه [ نوعى قايق ] سوار شود . اتفاق را ابو جعفر صيمرى و من و برادرم و ابو الحسن طازاد بن عيسى در يك طيار ( نوعى قايق بهتر - خ 5 : 59 ) نشسته مىرفتيم . صيمرى پرسيد : او كيست ؟