گنجينهها و پساندازها را تصرف كرد . ابن محتاج فتحنامهء خود را براى عماد الدوله بويهاى فرستاده ، خواهش كرد تا خلعت و فرمان سلطانى براى فرمانروائى ابراهيم ابن احمد سامانى بر خراسان صادر گردد .
گزارش پايان كار ابراهيم [ سامانى ] و ابن محتاج با نوح بن نصر [ سامانى ] ، پيشامدهائى كه تاج و تخت نوح را ، در زاد و بومش به او بازگردانيد :
پيش آمد چنين بود كه ابراهيم سامانى به سخنان حسودان دشمن ابو على ابن محتاج گوش فرا مىداد ، كه مىگفتند : ابن محتاج از ابراهيم [ سامانى ] براى گرد آورى سپاه خراسان به گرد خود استفاده كرده است ، او همين كه بر نوح چيره شود ابراهيم را نيز برخواهد انداخت ، پس بهتر است كه او را بپايد . ابراهيم كه اين سخن بر دلش نشسته بود ، پسران سيمجور و قراتكتين را بىمشورت با ابن محتاج آزاد كرده ، خلعت پوشانيد . ابن محتاج از اين رفتار بيمناك شده ، خود را از ابراهيم جدا ديد . پسر سيمجور و قراتكين توانستند سپاه خراسان را به سوى خود بكشانند و با نوح در پنهان نامهنگارى كنند . پس نوح به مرزهاى خراسان آمده ، لشكرى فراهم كرده ، مالهائى اندوخته به بخارا بازگشته ، آن را بگرفت و عموى خود [ ابراهيم ] را گرفته ميل كشيده ، گروهى از خاندان سامانى را نيز كور كرد .
ترفندى كه نوح سامانى را بر عمويش و سپاه او پيروزى داد :
روزى ابراهيم [ سامانى ] و ابن محتاج به بيرون بخارا رفته ، در جائى به نام ريگستان اردو زده بودند كه ناگهان فريادى از ميدان كنار كاخ اميرنشين بخارا بلند شد كه : نوح پيروز است [ 1 ] . پس مردم گرد صدا فرا آمدند و نوح بر عموى خود ابراهيم تاختن گرفت . اين يورش را ابن ابو داود رهبرى مىكرد . او براى دلگرمى يارانش اعلام مىكرد كه كمكهاى فراوان براى ايشان در راه است و شب هنگام خواهند رسيد * جنگى كه در آن روز آغاز شد و به زيان نوح پيش مىرفت ، تا
هامش
[ ( 1 - ) ] متن : نوح يا منصور !