ولى مردم آن را به بدشگونى [ 1 ] گرفتند ، كه كارش درست نخواهد شد .
چون خبر آمدن ابراهيم [ سامانى ] از موصل به ابو على بن محتاج رسيد ، براى ديدار او به همدان آمده با وى پيمان بست كه پيرو و فرمانبر او باشد و جز نيكى او نخواهد . پس با هم به رى آمده ، از آنجا به سوى خراسان شدند . ابن محتاج نامهاى به ركن الدوله نوشت ، كه دارم به خراسان مىروم و رى را براى تو آزاد كردهام . عماد الدوله نيز نامهاى به ركن الدوله نوشت كه فورا به رى برود .
خراسان نيز در اين هنگام بر نوح بن نصر سامانى مىشوريد .
ترفندى كه عماد الدوله در اين هنگامه به كار بست :
چون عماد الدوله در به هم زدن ميان ابن محتاج و فرمانروايش [ نوح سامانى ] پيروز شد و دشمنى ميان ايشان آشكار گشت * . زرار فرستادهء [ 2 ] فرمانرواى خراسان را با نامهاى به نزد نوح سامانى پس فرستاده در آن چنين گفت :
« اكنون پيش بينى من دربارهء بد انديشى ابن محتاج و كوشش او بر ضد تو آشكار شده است . هنگامى كه من دانستم كه ابن محتاج مىخواهد با كمك عمويت ابراهيم با تو بجنگد ، من برادرم ركن الدوله را نزديك ايشان فرستادم تا هر گاه سپاه شما در جنگ با عمويت و ابن محتاج نياز داشت به ايشان كمك كند . » از سوى ديگر نيز نوح سامانى با همهء ياران و پيروان و سپاهيانشان ، به نيشابور آمدند . ابراهيم و ابن محتاج بر او تاخته او را شكستند و ابراهيم بن سيمجور و منصور بن قراتكين و بسيارى از سرداران او را اسير كردند و بيشتر سپاهيان وى پناهنده شدند . نوح ورشكسته با حالى زار و نزار و سرگردان تا سمرقند گريخت .
ابراهيم بن احمد سامانى در سال 335 به بخارا [ پايتخت پدرانش ] درآمده همهء
هامش
[ ( 1 - ) ] شايد ، بدشگونى در نظر مردم ، ناشى از همكارى با قاتل مرداويج باشد ، كه دوستى مردم نسبت به دو ، در چهار فرسنگ پياده روى ، در تشييع جنازهاش ( خ 6 : 487 ) آشكار است .
[ ( 2 - ) ]M- خ 6 : 142 .