تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
- « سپاهيان ، بدانيد كه قيس سعد كشته شده است . سر خويش گيريد و بپراكنيد . » سپاهيان همين كه اين بشنيدند ، بر شوريدند و به آهنگ چپاول به سرا پردهء حسن روى بردند . و همه چيز را به يغما بردند . تا آن جا كه براى كشيدن زير اندازى كه حسن بر آن نشسته بود با وى در افتادند و بر او زخم زدند . پس ، حسن از آن جا بيرون شد و در تيسپون و در كاخ سپيد [ 1 ] فرود آمد .

[ زينهار خواستن حسن ( ع ) از معاويه ]

حسن در نامه‌اى كه به معاويه نوشت ، از معاويه زينهار خواست . به برادرش حسين ( ع ) و عبد الله جعفر گفت : - « به معاويه نامه نوشتم كه با وى بسازم . » حسين به حسن گفت : - « خدا را ، كه سخن معاويه را راست و سخن على را دروغ دارى . » حسن گفت : - « خاموش ، من در اين كار داناتر از توام . » شرطهايى كه در نامه‌اش بر معاويه نهاد چنين بود : آن چه در بيت المال كوفه است براى وى نهد . [ 387 ] باج دار بگرد نيز از آن وى ماند . به على دشنام چنان نگويند كه وى بشنود . خواسته‌اى كه در بيت المال كوفه بود پنج هزار هزار [ پنج ميليون ] بود .

سخن از نيرنگى و پيشامدى شگفت كه در اين شرط روى داد

پيش از آن كه نامهء حسن و شرطهاى او به معاويه رسد ، معاويه نامه‌اى سپيد كه مهر خويش را بر پايين آن زده بود ، براى حسن فرستاده بود و در بالاى آن نوشته بود : - « در اين نامه كه مهرم را در پايين آن زده‌ام ، هر چه خود بخواهى بنويس كه تو راست . »
هامش
[ ( 1 ) ] كاخ يزدگرد در تيسپون كه به دست مسلمانان افتاده بود . نامش كاخ سپيد بود .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 542 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى