تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
كرد ، با دست بزن ، با زبان سرزنش كرد . با اين همه ، روشهاى نيك و بدش را يكسره پذيرا بوده‌ايد . من با شما نرمى در پيش گرفتم ، فروتنى كردم ، دست و زبان از شما بداشتم ، ليك شما بر من اين چنين گستاخ شده‌ايد . سوگند ، كه ياران من نيرومندترند ، نزديكترند ، فزون‌تر و شايسته‌ترند . اگر گويم : بياييد ، بشتابند . هماوردان‌تان را آماده كرده‌ام . [ 276 ] بيشتر از آن چه شماييد . به شما چنگ و دندان نموده‌ام . مرا به خوبى واداشته‌ايد كه از من نبوده ، به سخنى واداشته‌ايد كه تاكنون نگفته‌ام . زبان‌تان را ببريد ، نكوهش مكنيد ، بر پيشواتان خرده مگيريد . كسى را از شما بازداشته‌ام كه اگر با شما همو سخن مىگفت ، از سخن‌اش خشنود مىشده‌ايد ، بىآن كه اينك من سخن گويم . هان بگوييد ، چه حقى را از دست داده‌ايد ؟ به خدا در گزاردن كارهايى كه كارگزار پيشين مىكرده ، كسى كه با وى سازگار بوده‌ايد ، كوتاهى نكرده‌ام . از خواسته‌ها اندكى مانده است . چرا با آن همان كه خود مىخواهم نكنم ؟ پس ، پيشوا از چه روى باشم ؟ » سپس ، مروان حكم به سخن ايستاد كه عثمان بر او تشر زد و گفت : - « خاموش ، كه خاموش نشوى . مرا با ياران‌ام واگذار . تو چرا سخن مىگويى ؟ مگر نگفتم كه چيزى نگويى ؟ » مروان خاموش شد و عثمان از منبر به زير آمد .

آن گاه سال سى و پنج شد پديد شدن سبائيان و آمدن مصريان به مدينه براى كشتن عثمان در همين سال بود

داستان از آن جا آغاز شد كه ، عبد الله سبا مردى يهودى و از مردم صنعا بود . نام مادرش سودا بود . عبد الله سبا به روزگار عثمان اسلام آورد و آن گاه از اين شهر به آن شهر رفت . و كوشيد تا بدعتى نهد . از حجاز آغاز كرد . سپس به بصره و آن گاه به كوفه و از آن جا به شام رفت . در اين شهرها كارى ، چنان كه مىخواست ، از پيش نبرد . پس ، راهى مصر شد . چون به مصر رسيد ، باز سخنان‌اش را آغاز كرد . يكى آن كه گفت : - « من در شگفتم از كسى كه بازگشت عيسى را راست مىدارد و بازگشت محمد را