تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
- « مردم در پشت من‌اند . در كار تو با من سخن گفته‌اند . به خدا ، نمىدانم كه با تو چه گويم . چيزى نمىدانم كه تو ندانى . چه راهى نشان دهم كه خود نشناسى ؟ آنچه مىدانيم تو نيز بدانى . در دانستن هيچ چيز از تو پيش نبوده‌ايم كه اينك از آن آگاهت كنيم . چيزى ويژهء ما نبوده است ، در همه چيز تو نيز انباز بوده‌اى . خود ديده‌اى و خود شنيده‌اى ، خود با پيامبر خدا بوده‌اى ، دامادش بوده‌اى . نه پور ابو قحافه در به جاى آوردن حق از تو سزاوارتر ، و نه پور خطاب در كار نيك از تو شايسته‌تر . در خويشى نيز به پيمبر نزديكتر باشى . خدا را ، خدا را ، در كارت بينديش ، به خدا كور نباشى كه بينايت كنند ، نادان نباشى كه بياموزندت . راه ، روشن است و آشكار ، نشانه‌هاى دين بر جاى است . عثمان ، تو نيك مىدانى كه برترين بندگان در نزد خدا ، پيشوايى است دادگر ، كه خود ، راه را بشناسد و به ديگران بنمايد . شيوهء شناخته [ 1 ] را بر پاى دارد و بر ساختهء شناخته [ 2 ] را بميراند . به خدا كه هيچ يك از اين دو بر كسى پوشيده نيست . شيوه‌ها برپايند و نشانه‌ها دارند ، بر ساخته‌ها برپايند و نشانه‌ها دارند . من تو را از خدا و خشم خدا هشدار مىدهم . هشدار مىدهم كه از اين مردم ، تو همان پيشوا باشى كه درباره‌اش شنيده‌ايم . زيرا مىگفته‌اند ، در اين مردم ، پيشوايى را بكشند كه با كشتن‌اش ، كشتار و جنگ آغاز گردد و تا روز رستخيز همچنان بپايد ، كسى كه گمراهشان كند و پس از خود گروه گروه‌شان بر جاى نهد ، كه چون كژى بالا گيرد راست را باز نشناسند و در كارها سرگردان و آشفته گردند . » عثمان گفت : - « به خدا مىدانم كه تو همان را گويى كه مردم گفته‌اند . هان ، به خدا ، اگر به جاى من مىبودى ، تو را سرزنش نمىكردم ، تو را به مردم وا نمىگذاشتم ، بر تو خرده نمىگرفتم . كار زشتى نكرده‌ام اگر ، نياز خويشاوندى را بر آورده‌ام ، يا دوستى دوستان‌ام را استوار داشته‌ام ، يا بىخان و مانى را پناه داده‌ام ، [ 275 ] يا كسى را كه همانند كارگزاران عمر است ، بر كارى نهاده‌ام . تو را به خدا اى على ، مىدانى كه مغيرهء شعبه در اين جا نباشد ؟ » على گفت : آرى ، مىدانم . » عثمان گفت : « پس مىدانى كه عمر وى را كاردار كرده است . »
هامش
[ ( 1 ) ] در متن : سنة معلومة . [ ( 2 ) ] در متن : بدعة معلومه .