تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
را بشكنجه و آزار ميكشيد ابن مسعود را چندان زد كه از شدت ضرب از دنيا رفت چون قرائت او را نپسنديد و مصحف او را آتش زد و جزاى مخالفت در قرائت كشتن نيست و بعضى امرا خويشتن را لائق اختراع مجازات ميدانند براى هر عملى كه نپسندند با آنكه در شرع اسلام جعل هيچ مجازات حتى سبك براى هر گناه سنگين بولات واگذار نشده است و عمار ياسر را چنان لگد زد كه مبتلا بفتق گرديد و ابو ذر را زد و بىآنكه عطا و اجرائى از بيت المال براى او معين كند ببدترين جاى تبعيد كرد تا از دنيا رفت بگرسنگى و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نقل مىكند كه فرمود « مثل اصحابى مثل النجوم بايهم اقتديتم اهتديتم » و اگر كسى اقتدا بابى ذر ميكرد كه مخالفت و بدگوئى با عثمان بمقتضاى اين حديث هدايت يافته بود . جماعتى از مردم زمان ما براى بهانه عذر عثمان گفتند ابو ذر اشتراكى بود از اين جهت تبعيد او را صواب ديد و اين خود برعكس واقع است زيرا كه اعتراض ابو ذر آن بود كه بايد املاك و اموال را به صاحبان خاص داد نه والى تصرف كند و در دين اسلام حكم همان است كه ابو ذر ميگفت . و عثمان نخستين كسى است كه سب صحابه كرد و پيش از وى صحابه با همه مخالفت‌ها حرمت يكديگر را محفوظ ميداشتند چنان كه واقدى روايت كرد كه عثمان گفت اشيروا على في هذا الشيخ الكذاب اما ان ان اضربه او احبسه او اقتله . يعنى درباره اين پيرمرد دروغگوى رأى دهيد با او چكنم بزنم يا بزندان كنم يا بكشم . با اينكه پيغمبر فرمود ما اظلت السماء و ما اقلت الارض اصدق من ابى ذر و أسقط القود عن ابن عمر و الحدّ عن الوليد مع وجوبهما . دليل ديگر است بر معصوم نبودن عثمان چون هرمزان متهم به قتل عمر گشت كه بدخالت او ابو لؤلؤ عمر را كشت عبيد اللّه بن عمر را قصاص نكرد و قصاص بر او واجب شده بود چون عمر بن الخطاب را كشتند عبيد اللّه بن عمر او را غيله كشت بقصاص پدرش و عمر وصيت كرد اگر دخالت هرمزان در قتل وى ثابت نشد فرزندش عبيد اللّه را بقصاص هرمزان بكشند اما وقتى عمر از دنيا رفت و عثمان خليفه شد او را رها كرد در شافي نقل كرده است كه چون مسلمانان