با عثمان گفتند عبيد اللّه را بقصاص هرمزان بكش عثمان گفت من او را عفو كردم با او گفتند تو حق ندارى عفو كنى گفت چرا ؟ حق دارم چون جفينه و هرمزان ( جفينه نام مردى است ) خويشى از مسلمانان ندارند و من چون ولى امر مسلمانان هستم ( ولى اينجا در كلام عثمان بمعنى خليفه است مانند انما وليكم در قرآن ) اولى هستم به هرمزان و جفينه و عبيد اللّه را عفو كردم على عليه السّلام فرمود چنان كه تو ميگوئى نيست تو و دورترين افراد مسلمان نسبت به او برابر هستيد و چون عثمان اصرار مسلمانان را درباره عبيد اللّه ديد او را دستور داد در مدينه نماند و بكوفه رود و براى او سرائى ساخت و مزرعه كه بدان معيشت ميكرد و آن را كويفة ابن عمر ميگفتند و از روز اول عثمان نشان داد كه قدرت و ثروت دولت را در قريش منحصر خواهد كرد و احكام را موافق اين مصلحت اجرا خواهد نمود و پس از اين عبيد اللّه ملحق بمعاويه گشت ، و قصه وليد و شراب خوردن او معروف است و شهادت اهل كوفه كه در محراب مسجد قى كرد و عثمان گفت قى كردن دليل خوردن نيست . از عجائب سخنان او است
و خذلته الصّحابة حتّى قتل و قال أمير المؤمنين عليه السّلام قتله اللّه و لم يدفن إلّا بعد ثلاث و عابوا غيبته عن بدر و أحد و البيعة .
صحابه پيغمبر به يارى او برنخاستند غير امير المؤمنين عليه السّلام كه حسنين عليهما السّلام را فرستاد تا مردم را بوجاهت نبوت از او بازدارند و مردم مراعات آنان را نيز نكردند و از اينجا دانسته مىشود كه صحابه پيغمبر و اهل مدينه چه اندازه كينه داشتند با عثمان و از مظالم او بجان آمده حتى حضور دو فرزند رسول صلى اللّه عليهما تاثير نكرد و آن هنگام كه او را دفن كردند تا سه روز جنازه او را به خاك نسپردند و تفصيل اين مطالب در كتب تواريخ مشهور است و حاجت به ذكر آنها نيست .
اما در بدر واحد و بيعت رضوان حاضر نبود چنان كه معروف است .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 540
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥٤٠