نمود و عجيب است كه گروهى جاهل در عهد ما از ضروريات مذهب غافلند به حدى كه حتى لطف و عصمت و علم امام را در امور دينى انكار ميكنند و سخنى كه هيچ مسلمانى بخاطرش نگذشته و غير حشويه يعنى سفهاى عامه بدان تنطق نكردند درباره پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ميگويند كه نعوذ باللّه پيش از نبوت كافر بود چنان كه گذشت ( در صفحه 386 ) آنگاه در ولايت آنان سخن گويند آن ولايت كه اصطلاح اهل اللّه است .
[ امام بايد بنص ثابت شود ]
و العصمة تقتضى النّصّ و سيرته عليه السّلام .
دو دليل است بر مذهب اماميه در تعيين امام . يكى آنكه امامت بايد بنص از معصوم ثابت شود يعنى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله امام پس از خويش را معين فرمايد و آن امام امام ديگر را و هكذا و دليل آن دو چيز است . يكى آنكه امام بايد معصوم باشد و هيچكس علم به عصمت ندارد غير از خدا و كسى كه خدا آگاه كند . دوم آنكه سيرت پيغمبر دلالت بر آن دارد كه مردم را هيچگاه مهمل نميگذاشت و وظيفه آنان را در هر حال معين ميفرمود و مسلمانان ديگر بر خلاف اين رفتند . بيشتر گفتند بنص ثابت مىشود و به اختيار بزرگان اهل حل و عقد ، كه امروز آنها را سياستمداران و خردمندان و نمايندگان گويند و بنى عباس و طرفداران آنها گفتند امامت بنص صحيح ثابت مىشود اما بميراث و انتساب به پيغمبر نيز ثابت مىشود و زيديه هم كه گروهى از شيعهاند هم بنص صحيح ميدانند اما گويند اگر هاشمى دعوت بخويش كند و بشمشير بامر بمعروف و نهى از منكر برخيزد و اجراى احكام اسلام خواهد امامتش صحيح است با اين حال امامت ابو بكر و عمر و عثمان را مجاز گويند چون مسلمانان صدر اول امامت آنها را گردن نهادند و آنها ترويج دين ميكردند .
اماميه گفتند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از پدر مهربانتر بود بر امت خود و آنان را در كوچكترين احكام رهبرى فرمود حتى در قضاى حاجت احكام واجب و مستحب آورد و ارشاد بسيار فرمود و در هيچ چيز نكته فرو نگذاشت و هرگاه دو روز از مدينه غايب ميگشت كسى را بجاى خود مىنشانيد چگونه ممكن است در مهمترين امور كه اين