را چگونه بايد برانداخت اما با مقام نبوت اگر چنين ميكرد ظلم و جور سنت ميشد همچنانكه امير المؤمنين عليه السّلام آن اعمال معاويه را در سياست مرتكب نمىگشت و حكم اسلام را نگاه ميداشت چون عزت احكام نزد او بالاتر از سلطنت شخصى بود از اين جهت گفتند سياست معاويه بهتر است از على عليه السّلام . اگر معاويه يكى از خوارج را در شام ميديد و احتمال ميداد او را بكشد پيش از وقت ميكشت و امير المؤمنين عليه السّلام آنها را در كوفه راه ميداد و دشمنى آنها را با خود ميدانست و ميدانست آماده كشتن او هستند در وقت و فرصت مناسب و نمىكشت تا قصاص قبل از جنايت سنت نشود .
حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نيز در تعيين خليفه خويش بدستور و امر و تعيين حكمى اكتفا كرد و مانند ساير ملوك موانع را برنداشت از اين جهت طماعان دستور او را سست گرفتند و اگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بجور و ظلم سخت ميگرفت كسى با على عليه السّلام مخالفت نمىكرد اما اسلام سست ميشد و همان روز اول مردم آن را رها ميكردند چنان كه فرمود اما حقى فقد تركته مخافة ان يرتد الناس .
بارى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ولى عهد خويش را معين فرمود به حكم و دستور نه بازالت موانع و دفع و رفع سياسى كه رسم ملوك است و آن دستور را ترك كردند يا تأويل نمودند و گرنه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در تعيين خلافت بر خلاف سيره عمل نفرمود .
[ ادله امامت على عليه السلام پس از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ]
و هما مختصّان بعلىّ عليه السّلام .
مسأله پنجم در امامت بلا فصل على عليه السّلام پس از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله .
عصمت و نص خاص على عليه السّلام است زيرا كه امت اسلام بر دو قولند و بس .
گروهى عصمت را شرط امامت ندانستند و گروه ديگر شرط عصمت كردند آنها كه شرط عصمت كردند غير على عليه السّلام را امام ندانستند چون غير او باتفاق امت معصوم نبود و آنها كه شرط عصمت نكردند خلفاى ديگر را كه عادل و با تدبير و سياست و مجاهد در ترويج دين بودند شايسته امامت شمارند هر چند بعصمت آنها قائل نيستند پس عمده سخن در شرط عصمت است و باتفاق امت خلفا معصوم نبودند و در على عليه السّلام ميان اماميه و