و القيّوميّة .
خداى تعالى به خود قائم است و حاجت به ديگرى ندارد و قيام ديگران به دو است چون همه نياز به دو دارند و معنى قيوميت همين است .
و أمّا اليد و الوجه و القدم و الرّحمة و الكرم و الرّضا و التّكوين فراجعة إلى ما تقدّم .
دست و روى براى خدا بمعنى حقيقى موجب جسميت است و او جسم نيست و قديم بودن از لوازم ذات واجب الوجود است بعض متكلمين گويند صفتى است غير بقا و معقول نيست و ساير صفات مذكوره اگر دلالت بر تغيير ذات او كند صحيح نيست و اگر مقصود تغير ذات نباشد صحيح است و تكوين بمعنى خلق كردن است و غير معنى قدرت است و اللّه العالم .
الفصل الثالث - فى افعاله
و عدل نيز در اين فصل بيان ميگردد و در آن چند مسأله است
[ حسن و قبح عقلى ]
الفعل المتّصف بالزائد إمّا حسن أو قبيح و الحسن أربعة .
مسأله اولى در حسن و قبح عقلى -
كار هر كس اگر به اختيار و اراده او نباشد نه آن را حسن گويند و نه قبيح اما اگر باراده و اختيار باشد خواجه عليه الرحمه آن را متصف بزائد ناميده است يعنى بيش از آنكه فعل است صفتى زائد هم دارد كه نيك است يا بد و حسن يعنى نيكو آن است كه كيفر و عتاب ندارد و فاعل آن را مذمت نبايد كرد و آن چهار قسم است يا واجب است يا مستحب يا مكروه يا مباح و قبيح يك قسم است حرام . و بر حسب نظر كلامى فعل دو قسم بيش نيست زيرا كه از جهت تكليف و اراده و تصميم بر عمل يا مصالح و مفاسد آن يا چنان است كه انسان را ملزم مىكند بفعل يا ترك مانند واجب و حرام يا الزام نميكند مانند مستحب و مكروه و مباح و تقسيم آن به پنج بمتابعت فقهاست براى تطبيق اصطلاح دو علم