تعلق ميگيرد در همه وقت اما همه چيز را نمىآفريند و در همه وقت مگر در ضمن علم به آن فعل علم بمصلحتى در آن داشته باشد و كعبى گفت معنى اراده آن است كه بافعال خويش علم دارد و نجار گفت معنى اراده آن است كه كسى او را مجبور نكرد و مغلوب چيزى نشد و ما در شرح عبارت كتاب وجود العالم بعد عدمه ينفى الايجاب بيان اين معنى كرديم .
و اشاعره و بعضى ديگر گفتند صفتى زائد بر علم است و در صفحه 352 گذشت كه اراده در انسان هم صفتى زايد بر علم نيست و بدون شك اراده خداوند تعالى پس از ترديد و سنجيدن مصالح و مفاسد و اعتبارات ديگر حاصل نميشود و حالتى حادث در خداى تعالى ايجاد نميكند از قبيل عزم و تصميم و شورش دل و امثال آن .
و بعضى روايات كافى دلالت بر تأييد قول اشعريان مىكند كه اراده زائد بر علم و حادث است و ناچار مقصود صفت اضافى است مانند فعل و در شرح ملا صالح ( جلد سيم صفحه 345 ) از بعض حكماء الهيين يعنى آخوند ملا صدرا قدس سرّه نقل كرده كه او گويد اراده بر دو معنى اطلاق مىشود يكى اراده حادثه و آن را در حديث به خود ايجاد تفسير كردند يعنى احداث فعل و ديگرى ارادهء كه از صفات ذاتيه خدا است و هرگز به غير آن متصف نميشود و نزاع علما در اين دويمى است محقق طوسى فرمود آن عين علم حق است بمصالح و خيرات و اشاعره آن را زائد بر ذات گرفتند .
و از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت است اراده خدا احداث اوست لا غير براى آنكه انديشه نميكند و همّ و فكر ندارد .
و ليست زائدة علي الدّاعى و إلّا لزم التّسلسل أو تعدّد القدماء
اشاعره گفتند اراده صفتى است زائد بر ذات و قديم و ابو الحسن گفت اراده همان داعى بر فعل است صاحب كتاب آن را اختيار كرد و ابو على و ابو هاشم گفتند اراده او حادث است نه در محل و گراميه گفتند اراده حادث است در ذات خدا .
و صاحب كتاب گويد اگر اراده چيزى زائد بر ذات خدا باشد و قديم باشد تعدد
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٠٠