تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
مستقل هم باشد در وجود باز بتواند با مفهوم جسم كلى اجتماع كند و جواب آن هم در آنجا داده شد . بارى خداوند عالم مجرد است يعنى جسم و جسمانى نيست و مانعى از ادراك اشياء و علم به آنها ندارد پس بايد عالم به همه چيز باشد . دليل سيم آنكه هر چيز غير او مستند به او است علم و دانش از جمله در ميان ممكنات عالم بسيار است و علم بايد مانند همه صفات كمال از ناحيت او باشد و نيز گوئيم او علم بوجود خود دارد چون مجرد است و هر عالمى كه علم به علت دارد علم بمعلول دارد . او علت همه چيز است پس علم به همه چيز دارد . و الأخير عام . دليل آخرى همه معلومات را شامل مىشود چون همه چيز معلول او است پس خداى تعالى عالم است كلى و جزئى و عرض و جوهر و افعال بلكه نيات ديگران را . اما از دليل اول ثابت مىشود كه هر چه محكم و متقن بودن او را ديده‌ايم او ميداند و دليل دويم آنكه مجردات و كليات را ميداند . و التّغاير اعتباري . اگر كسى گويد عالم چون به خود عالم باشد خود او هم معلوم خواهد بود و چگونه يك چيز هم عالم است و هم معلوم و جواب آن است كه تغاير اعتبارى كافى است يعنى باعتبارى عالم است و باعتبارى معلوم . و لا يستدعى العلم صورا مغايرة للمعلومات عنده لأنّ نسبة الحصول إليه أشدّ من نسبة الصّور المعقولة لنا ابو على بن سينا معتقد بود كه صورت همه چيز نزد خدا حاضر است و علم خداوند تعالى عبارت از حضور همان صورتها است اما خواجه نصير الدين طوسى صاحب كتاب اين