بر ظلم دارد و ظلم از او محال است .
و انتفاء الفعل ليس فعل الضّدّ .
جواب شبهه ديگر است كه كسى گويد قدرت بايد بر فعل و ترك تعلق گيرد و ترك متعلق عمل فاعل واقع نميشود پس قدرت به ترك تعلق نميگيرد و آنچه بفعل تنها تعلق ميگيرد قدرت نيست جواب آن است كه گفتيم قدرت بايد بفعل و ترك تعلق گيرد يعنى فاعل بتواند بكند و بتواند نكند نه آنكه بتواند كارى كند يا ضد آن كار را نيز بكند و ترك فعل بمعنى بجا آوردن فعل ضد نيست .
و عموميّة العلّة تستلزم عموميّة الصّفة .
علت آنكه خدا را قادر ميدانيم امكان ممكنات است پس صفت قدرت نيز همه ممكنات را شامل مىشود . از گروهى از مسلمانان و غير آنان نقل است كه خدا را قادر بر همه چيز نميدانند اما به نظر ميرسد كه بيشتر آنان اقرار بعجز پروردگار عالم نكردند بلكه گفتند محال است عملى كه موجب نقص و جهل و ظلم و غير آن باشد از خدا صادر شود و عاجز بودن پروردگار مطلب ديگر است و محال بودن فعل از او مطلب ديگر چنان كه متكلمين ما گويند محال است خداى تعالى غير معصوم را به پيغمبرى يا امامت برگزيند و محال است مردم را مجبور كند به معصيت آنگاه عذاب كند و نگفتند قدرت بر اين ندارد يا از ظلم عاجز است و محال است شريكى براى خود بيافريند و لو ضعيفتر از خود و كار عالم را به دو تفويض كند و نيز محال است كارى بر خلاف حكمت و مصلحت كند و از اين قبيل بسيار است و هيچ كس نگفت خداى را عاجز ميدانيم و شايد گروهى از طوائف مسلمانان گفتند مانند نظام كه خداى تعالى قادر بر فعل قبيح نيست و اين تعبير غلط است مگر بگويد فعل قبيح از او محال است و بلخى گفت مانند مقدور بنده از او محال است چون بنده اطاعت و معصيت مىكند و خداى تعالى اطاعت و معصيت نميكند و بعضى گفتند عين مقدور بنده محال است از خدا صادر شود زيرا كه دو علت بر معلول
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٩٣