نتوان معنى صحيح را در ذهن آنها گنجانيد ( رجوع بصفحه 232 شود ) .
و الإحكام و التّجرّد و استناد كلّ شىء إليه دلائل العلم .
در اثبات علم خدا است و در آن بسه وجه تمسك جست : اول آنكه افعال او را در كمال اتقان و محكم مىبينيم يعنى هر چيز موافق مصلحت و چنين عمل محكم از غير عالم صادر نميشود و حكما در اين باب بسيار نوشته و شواهد آوردهاند و اشارتى بدان در مبحث غايت گذشت ( صفحه 148 تا 153 ) و هيچ كتابى پس از آيات كتاب و سنت مانند توحيد مفضل و امثال آن بهتر از تتبع كتاب طبيعيات شفاى ابو على بن سينا و قانون وى در طب نيست كه بسيارى از اين حكم و مصالح را در آفرينش اشياء بيان كرده است و هر كس خواهد بدانها رجوع كند .
دليل دويم دليل تجرد است و در صفحه 344 بدان اشارت شد . و خلاصه دليل آن است كه هر مجرد قابل آن هست كه معقول گردد چون مانع تعقل هر چيز ماده آنست ببيانى كه در آنجا گذشت و هر چه معقول گردد قابل آن هست كه در ذهن عاقلى متصور شود و معقول ديگرى هم در ذهن همان عاقل با او مصاحب باشد پس هر معقول هم ممكن است با عاقلى مصاحب گردد و هم با معقول ديگر ( مانند خود ) در ذهن عاقل مصاحب گردد مثلا حيوان كلى در ذهن انسان تصور شود و جسم كلى هم در ذهن همان انسان با حيوان كلى مصاحب باشد يعنى جائز است حيوان كلى با جسم كلى مصاحب باشد و اگر ما فرض كنيم حيوان كلى كه اكنون صورتى است در ذهن عاقل خود جوهر مستقل باشد مجرد و موجود بالذات باشد قابل آن هست با جسم كلى مصاحب گردد يعنى جسم كلى در ذهن اين حيوان كلى درآيد و حيوان كلى مستقل جسم كلى را تعقل كند مگر آنكه مانعى از وجود حيوان كلى مستقل باشد يا مانع تعقل او چنان كه ممكنات خدا را ادراك نميكنند .
از جمله اعتراضات نقل كرديم كه اگر عاقلى جسم كلى را با حيوان كلى تعقل كند و جسم كلى با حيوان كلى در ذهن او مصاحب شوند دليل آن نيست كه اگر حيوان كلى
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٩٥