بمعنى دويم بيك وضعند اما بمعنى سيم بيك وضع نيستند .
مقوله وضع قسم سيم است يعنى نسبت اجزاء بهم و بخارج .
و فيه تضاد و شدّة و ضعف .
در وضع تضاد تعقل مىشود مثل راست و واژگونه و نيز در آن شدت و ضعف است مانند راست و راستتر و كج و كجتر .
در مقوله جده يا ملك
السّابع الملك و هو نسبة التّملّك .
مسأله هشتم - ملك نسبت تملك است يعنى دارا بودن اگر مراد اضافه ميان مالك و مملوك باشد آن را عرضى غير اضافه نتوان شمرد و ممكن نيست صاحب كتاب آن را خواسته باشد بلكه ميتوان گفت اضافه مالكيت امر اعتبارى و ذهنى است و با ساير اضافات مانند ابوت و بنوت و محاذات و امثال آن فرق دارد زيرا كه پدر حقيقتا پدر است اگر چه كسى آن را تصور نكند اما اشياء مملوكه مملوك نيستند مگر بتصور و قرارداد شرعى و عرفى پس تملك به اين معنى را يكى از مقولات دهگانه نتوان شمرد و تصور نميكنيم كسى بدين معنى تفسير كرده باشد و امام فخر رازى در محصل گويد جده بودن جسم است فرا گرفته به غير خود چنان كه با آن حركت كند و مصنف كتاب ما خواجه عليه الرحمه بر آن نقد و اعتراض نكرده است با آنكه در نقد المحصل هر چه را از امام نمىپسنديد نقض ميكرد . بارى معنى صحيح جده همان است كه ابو على بن سينا بترديد ذكر كرده است و آن را نزديكتر شمرده چون از هيئت مصاحبت جسم با لباس و پيرايه و آرايش معانى بسيار ميان مردم متداول است و آن نسبتى مخصوص است و اعتبارى محض نيست چنان كه گويند فلان متجمل است يا ژوليده و ژنده يا ساده و به زبان عوام شيك است يا جلنبر يا مسلح يا معمم يا مزين و آراسته و امثال آن كه همراه جوهر حركت مىكند