واقع مىشود مانند نماز از ظهر تا غروب . و ميان زمان و مكان فرق ديگر هست كه چند حادثه در يك زمان واقع مىشود اما چند جسم در يك مكان قرار نميگيرد .
و الزّمان مقدار الحركة من حيث التّقدّم و التّأخّر العارضين لها باعتبار آخر .
البته در حركت تقدم و تأخر است بر حسب مسافت و مقوله كه حركت در آن واقع مىشود مثلا بودن در مبدء پيش از وسط و بودن در وسط پيش از منتهى است و هكذا حدود ديگر مسافت هر نقطه پيش از نقطه ديگر است .
اما مسافت فاصل ميان پيشتر و پستر گاه زودتر ميگذرد و گاه ديرتر و بر حسب آنكه حركت گاهى تندتر است و گاه كندتر و براى حركت به اين اعتبار نيز مقدارى است و آن را زمان گويند پس زمان مقدار حركت و فرع حركت است و اگر فرض كنيم جسم در جهان نيست و چيزى حركت نميكند زمان هم فرض نميشود و عامه مردم چنان مىپندارند زمان چيزى است موجود و اگر حركت باشد يا نباشد زمان هست بلكه آن را لا يتناهى بلكه واجب الوجود ميدانند يعنى زمان قابل خلق و ايجاد نيست و چه خداوند زمان را خلق كرده يا نكرده باشد خود موجود است و اين از اغلاط واهمه است و نظير اين را در مكان گفتيم ( صفحه 189 ) .
و إنّما تعرض المقولة بالذّات للمتغيّرات و بالعرض لمعروضها .
مقوله متى عارض هر چيز متغير مىشود آنكه ثابت است زمان ندارد زيرا كه چون تغيير نباشد مقدم و مؤخر نيست و زمان صفت چيزى است كه در آن تقدم و تأخر باشد پس مانند ذات واجب الوجود و مجردات كه تغييرپذير نيستند زمان هم براى آنها ثابت نميشود بلكه اگر جسمى باشد كه فرضا هيچ حركت نكند حتى حركت جوهرى باز زمان ندارد زمان اصلا عارض تغير هر چيز مىشود پس از آن عارض متغير مثلا جسم كه از سفيدى بسياهى ميرود اولا تغيير رنگ زمانى است
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٨٣