تا به صورت نهالى درآيد و درختى خرد شود صورتى بالفعل پيدا كرده و صورت نهالى او كمال بالفعل است و آن را حركت نگويند اما وقتى در نهال هم اعتبار حركت و تغيير كنى از كوچكى تا بزرگ شود ، از جهت آنكه بالفعل نهال است حركت نيست و لو آنكه تغيير مىكند ، اما از جهت آنكه تغيير مىكند حركت است . پس حركت كمال اول چيزى است كه تغيير مىكند از جهت آنكه تغيير مىكند . و گفتند كمال اول براى آنكه تغيير آثار بسيار دارد كه خود منشأ آنها است و كمال اول به منشأ آثار گويند مثلا صورت نوعيه مبدأ عوارض ذاتيه است .
و وجودها ضرورىّ .
وجود حركت بديهى است و حاجت بدليل ندارد و بعضى از قدما مانند زينون گفتند حركت موجود نيست زيرا كه تدريج در مفهوم آن مندرج است و گذشته آن معدوم است و آينده نيامده و حال يك آن است و جزء لا يتجزى باطل است . ديگر آنكه حركت اگر در مكان اول است معدوم شده و اگر در مكان دويم است هنوز موجود نشده و اگر در مجموع دو مكان است معقول نيست جسمى در دو مكان با هم اجتماع كنند . ديگر آنكه موجود بايد واحد باشد و حركت واحد نيست پس موجود نيست .
و تتوقّف عن المتقابلين و العلّتين و للمنسوب إليه و المقدار
در حركت شش چيز ضرور است ( 1 ) مبدء ( 2 ) منتهى و اين دو را مصنف متقابلين ناميد ( 3 ) علت فاعلى ( 4 ) علت قابلى كه همان جسم متحرك است كه آنها را علتين گفت ( 5 ) مقوله از مقولات دهگانه كه حركت در آن واقع مىشود مانند اين و وضع و كم و كيف . و آن را منسوب اليه تعبير فرمود . ( 6 ) مقدار يعنى زمانى كه حركت در آن مدت واقع مىشود .
بتعبير ديگر گفتند حركت شش چيز ميخواهد ( 1 ) ما منه ( 2 ) ما اليه . يعنى آغاز و انجام و باقى به ترتيب : ( 3 ) ما به . ( 4 ) ما له . ( 5 ) ما فيه بمعنى مقوله . ( 6 ) ما فيه بمعنى زمان .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٦٦