شبههكننده گويد عين اين سخن در حركت طبيعى هست زيرا كه اگر طبيعت علت حركت است علت جزء اول آن هم هست و بايد تا طبيعت باقى است در جزء اول بماند و حركت نكند و نيز بايد همه اشياء كه يك طبيعت دارند بر يك نهج حركت كنند .
مؤلف در جواب گويد طبيعت يكى نيست بلكه مختلف است و جائز است هر طبيعتى اقتضاى حركت ديگر كند و نيز طبيعت مطلقا با هر شرط اقتضاى حركت نميكند بلكه تا در خارج از مكان طبيعى قرار گرفته اقتضاى حركت بدان مىكند و چون در مكان طبيعى باشد اقتضاى سكون دارد .
و المنسوب إليه أربع فإنّ بسائط الجواهر توجد دفعة و مركّباتها تعدم بعدم أجزائها .
حركت در چهار مقوله از مقولات دهگانه جارى است : كيف مانند حركت از رنگى برنگى تدريجا دويم كم مانند بزرگ شدن و كوچك شدن سيم أين يعنى مكان و آن واضح است چهارم حركت در وضع مانند آنكه چيزى بىتغيير مكان بگردد و محاذاتش نسبت باجسام واقع در اطراف آن تغيير كند .
در شش مقوله ديگر حركت معقول نيست از جمله در جوهر زيرا كه جوهر بسيط مانند عناصر دفعة حاصل ميشوند و مركبات دفعه معدوم ميشوند مثلا آب كه هوا شود يا بالعكس تبديل دفعى است و ميان آب و هوا اجناس ديگرى نيست غليظتر از هوا و لطيف تر از آب كه بتدريج هوا غليظ شود تا آب شود بر خلاف سفيدى و سياهى كه سفيدى بتدريج پررنگ مىشود تا سياه گردد و ميان سفيدى و سياهى واسطه بسيار است اما ميان آب و هوا واسطه نيست و نيز مركب موجود كه معدوم مىشود تدريجى لازم نيست بلكه يكى از اجزا كه معدوم شود مركب معدوم مىشود .
بايد دانست كه صدر المتالهين حركت جوهرى را ثابت كرده است نه در ماهيات چون در ميان دو ماهيت مختلف واسطه نيست و حركت معنى ندارد بلكه بمعنى ديگر كه محل ذكر آن اينجا نيست و بايد بكتب خود او مراجعه شود .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٦٨