حركت و سكون از اعتماد حاصل مىشود بىشرط .
درد از اعتماد متولد شود نه از ذات اعتماد بلكه از شكستن و دريدن اين تحقيقات از متكلمين است و فائده بسيار ندارد .
البحث عن المبصرات
و منها أوائل المبصرات و هي اللّون و الضّوء .
مسأله ششم - يكى از انواع كيف ديدنىها است و مقصود چيزهائى است كه اول ديده مىشود يعنى بالذات و ديگر چيزها بسبب آن مثلا ما جسم را مىبينيم و طول و عرض و بزرگى و كوچكى آن را مشاهده ميكنيم همه بواسطه رنگ و روشنائى است پس اولين عرض ديدنى رنگ و روشنى است و اعراض ديگر هر چند مىبينيم كيف نيستند و لكلّ منهما طرفان .
هر يك را دو طرف است رنگ ميان سياه و سفيد و روشنائى ميان نور بسيار شديد .
ظلمت و رنگهاى ديگر واسطهاند مانند مراتب روشنائى و سايه .
و للأوّل حقيقة .
يعنى رنگ حقيقت دارد . اشاره بردّ جماعتى است كه گويند لون حقيقت ندارد بلكه از اختلاف وضع تابش نور و جسم مرئى چيزى به خيال مىآيد و مثلا يخ شفاف است و چون ريزه ريزه كنند و هوا در آن داخل شود سفيد مينمايد و برف غير اين نيست و سياهى جسم از اين است كه نور بجسمى فرو نرود و ظلمت هم عبور نكردن نور است و خيال سياهى از آن ناشى مىشود و از اين قبيل است كه ببعض اجسام از هر طرف نظر كنى برنگ ديگر جلوه مىكند براى اختلاف وضع تابش نور .
اصل اختلاف از آنجا برمىخيزد كه جماعتى تاريكى را مانند پرده مىپندارند