زيرا كه عرض است و عرض محتاج به محل است و نيز اعتماد بمعنى فشارى است كه موجب حركت شود ناچار محلى بايد كه آن را حركت دهد و گرنه فشار و اعتماد معقول نيست .
اما اينكه بيش از يك محل حاجت ندارد براى آنكه عرض در دو محل واقع نميشود و بعضى متكلمين گويند تأليف قائم به دو محل است و گوئيم بر فرض صحت اين سخن در تأليف البته در اعتماد اين سخن معقول نيست .
و هو مقدور لنا .
متكلمان گويند اعتماد مقدور ما است زيرا كه بر حسب داعى و مصالح خويش ميل ايجاد ميكنيم .
و يتولّد عنه أشياء بعضها لذاته من غير شرط و بعضها به شرط و بعضها لا لذاته .
از اعتماد چيزها يعنى حالاتى در جسم پديد مىآيد از جمله از اعتماد ، اعتماد ديگر پيدا مىشود مثلا جسمى حركت مىكند و سبب آن اعتماد است و پس از حركت اعتماد ديگر براى حركت بعد از اين و هكذا ، ديگر از اعتماد اكوان اربعه حاصل مىشود و باصطلاح متكلمين اكوان اربعه بمعنى حركت و سكون و اجتماع و افتراق است .
ديگر از چيزها كه از اعتماد متولد مىشود بانك و آواز است چون جسمى بجسم ديگر به سختى برخورد در نتيجه اعتماد بانك برمىخيزد و شايد اين در كوه و جاى ديگر ايجاد صدا كند و آواز را بازگرداند آن هم متولد از اعتماد است .
ديگر اعتماد ممكن است دو جسم را بهم چسباند و متصل كند و سبب تأليف شود يا دو جزء را از هم جدا كند .
و شايد در اعضاى بدن سبب درد باشد .
بانگ از اعتماد برخاسته است به شرط برخورد سخت .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣٠٠