فى البحث عن الملموسات
فمنها أوائل الملموسات و هي الحرارة و البرودة و الرّطوبة و اليبوسة .
مسأله پنجم در كيفهائى كه بحس لامسه ادراك مىشود و آنكه اول ادراك مىشود چهار است گرمى و سردى و ترى و خشكى و هر چه غير اين بحس لمس ادراك شود بازگشت آن به اين چهار است مانند لطافت و لزوجت و ضد هر يك و نم داشتن و بىنم بودن و سنگينى و سبكى و بايد دانست كه حرارت و برودت را كيف فعلى ميگويند و رطوبت و يبوست را كيف انفعالى .
فالحرارة جامعة للمتشاكلات مفرّقة للمحتلفات و البرودة بالعكس .
حرارت اجسامى را كه داراى طبيعت مختلفند از يكديگر جدا مىكند و آنها كه مانند يكديگرند با يكديگر مجتمع ميسازد و برودت بر عكس و علتش آن است كه حرارت اجسام را سبك مىكند و چون جسم مركب سبك شود آنكه لطيفتر است سبكتر مىشود و از ميان اجزاء ديگر بيرون مىآيد و بامثال خود پيوسته مىشود .
و هما متضادّان .
حرارت و برودت ضد يكديگرند چون هر دو وجودى هستند و بعضى گويند حرارت ملكه است و برودت عدم ملكه يعنى جسم چون حرارت نداشته باشد آن را سرد گوئيم و تحقيق آن فائده ندارد .
و تطلق الحرارة على معان أخر مخالفة للكيفيّة في الحقيقة .
شارح علامه فرمود حرارت بر چند معنى اطلاق مىشود . اول آنكه از حرارت