كلى دشمنى يا دوستى را ادراك ميكنند و باضافه بمادر يا گرگ مخصوص جزئى ميسازند زيرا كه اين عين ادراك كلى است لكن مقصود آنست كه حالتى از ديدن مادر يا گرگ در آنها پيدا مىشود كه ما افراد انسان از آن تعبير لفظى يا مفهومى ميكنيم مثل آنكه درد دندان جزئى است اما مفهوم كلى درد دندان در ذهن مجرد است و جسمانى نيست صفحه ( 253 ) نبايد واهمه را با خيال اشتباه كرد چون خيال معانى محسوسه بحس ظاهر را ذخيره دارد و واهمه معانى كه به هيچ حس ظاهر محسوس نيست نيز واهمه را نبايد با عاقله اشتباه كرد زيرا كه صاحب واهمه هيچ توجه بواقع ندارد و در ذهنش نميگذرد كه آيا ادراك او درست حكايت از واقع مىكند يا حاكى از واقع نيست . بلكه معنى در خاطرش ميگذرد و او را به كار ميدارد مانند كسى كه بچشمش اشاره كنند او قهرا چشم را برهم مىنهد يا كسى كه گوشش سنگين است براى آنكه صدا را بهتر بشنود دهان ميگشايد بىآنكه بداند از دهان راهى به گوش است . بسيارى از اعمال انسان چنين است و اين قوه در حيوان رياست كليه دارد بر همه قوى از اين جهت او را مكلف و مسئول اعمال خود نميدانند .
نيش عقرب نه از ره كين است * اقتضاى طبيعتش اين است
و الحافظة .
چهارمين قوه از قواى باطنه حافظه است بمعنى خاص چون حافظه دو اطلاق دارد بسيارى اوقات حافظه بر حافظ همه ادراكات اطلاق مىشود اما حافظه بمعنى خاص حافظه معانى جزئيه است و همان حجت كه در اثبات خيال گفتيم در آن نيز ميگوئيم :
اما ذاكره و مذكره را در متخيله ذكر خواهيم كرد ان شاء اللّه تعالى .
راجع بقوه حافظه در شرح حس مشترك و خيال سخنى گذشت و بمذهب صدر - المتألهين قدس سرّه چنان كه گفتيم خيال مجرد است و قيام او بنفس است نه به اعضاى بدن و چون بقاى نفس ناطقه ثابت شد بقاى خيال و جسم مثالى هم كه معلول او است