تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ميگردد از اين كه عناصر بدن بمقتضاى تضاد و تنافرى كه دارند پراكنده شوند . و از اين عجب نبايد داشت كه فاعل طبيعى وظيفه خود را به ديگرى واگذارد چون نظير بسيار دارد و در كون و فساد و تبديل صور همين واگذارى هست ، آب چون هوا شود حفظ ماده را به هوا واميگذارد . حاصل دليل آن است كه چون نفس انسان خود حافظ مزاج است نميتواند تابع مزاج باشد و سخن در انسان است پس از تولد نه جنين . و للممانعة في الاقتضاء . دليل دويم بر اينكه مزاج غير نفس است آنكه نفس اقتضائى دارد و مزاج اقتضائى بر ضد آن ، اگر اين دو يكى بود هر دو يك اقتضا داشتند بلكه مزاج علت نفس بود و نفس معلول آن ، محال بود بر خلاف يكديگر تقاضا كند ، مثلا نفس به بالاى كوه ميرود و مزاج مانع آن است او را به پائين ميكشاند بلكه گاهى نفس قصد حركت مىكند و مزاج متابعت آن نميكند تا آنكه اگر نفس فرع مزاج بود بايد هر تغيير و تاثير كه پيدا مىشود اول در مزاج باشد آنگاه از مزاج بنفس سرايت كند . و لبطلان أحدهما مع ثبوت الآخر . دليل سيم بر اينكه نفس غير مزاج است آنكه يكى از افعال نفس ادراك است مانند لمس كردن و چون انسان حرارت يا برودت چيزى را درك كند ادراك‌كننده البته مزاج او است چون غير مزاج چيزى نيست كه آن را نفس بناميم پس آن حالت آميختگى از عناصر مختلفه كه مزاج انسان است از حرارت يا برودت متأثر مىشود . اگر نفس چيزى زائد بر مزاج بود ادراك ميكرد كه دست او گرمتر يا سرد تر شده چون هم حالت اول را كه گرم نشده بود درك كرده بود و هم حالت دويم را كه گرم تر شده است . اما وقتى غير مزاج چيزى نيست مزاج حالت اول كه گرم نشده بود از ميان رفته و حالت دويم كه گرم شده است گرمائى زائد بر خود ندارد تا ادراك
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 240 | العلامة الحلي / علامه حلى / ابو الحسن شعرانى