بلكه جوهرى است ذاتا مدرك و بخراب بدن فانى نميشود و ادراك او متوقف بر بدن نيست همچنين درد و لذت وى ( آ ه ) و آن آيه ( 170 ) از سوره آل عمران است و نيز بيضاوى در تفسير آيه ( 155 ) از سوره بقره
« وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ »
گويد در اين آيه دلالت است بر آنكه ارواح جوهر قائم به خود مغايرند با بدن محسوس پس از مرگ باقى ميماند با ادراك و شعور و جمهور صحابه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و تابعين صحابه بر اين عقيده بودند و آيات و سنن بر آن دلالت دارد و اين را از وى غنيمت بايد شمرد خصوصا آنكه نسبت بصحابه و تابعين داده است .
بارى اين بحث از بزرگترين مباحث بشرى است . و اوهام متعارض بسيار و حل آن براى اذهان مادى كه از وسوسه واهمه ايمن نيستند دشوار است انكار آن الحاد و موجب انكار هر دين و شريعت و اخلاق و ترك همه آداب و فضائل انسانى است و اقرار به آن سبب همه خيرات و مكارم و فضائل است . و هر چه در اين باب توضيح بيشتر داده شود سزاوار است و ما از نقل سخنان سخيف و تكلفآميز جماعتى گزافهگوى صرف نظر ميكنيم مانند آنكه گفت نفس خون است يا حركت است يا جزء لايتجزائى است در قلب و غير آن چنان كه مؤلف و شارح نقل نكردند و باختصار گوئيم .
در نفس دو احتمال بيش نبايد داد يكى آنكه عرض است مانند حرارت و برودت و روشنى چراغ و الكتريك و امثال آن قوى كه البته تابع ماده و مزاج خواهد بود و ديگر آنكه خود اصلى است مستقل مربوط به علت خود مانند نور خورشيد كه به ديوار تابيده و تابع ديوار نيست و از اين دو احتمال احتمال دويم حق است و خواص انسان كه در او هست و در حيوانات ديگر نيست دو چيز است يكى نطق و ديگرى اختيار .
بايد از دقت در اين دو خاصيت دريافت كه نفس انسانى چگونه است .
علامت تابعيت نور چراغ آن است كه هر تغيير در نور چراغ حاصل مىشود اولا در ماده او تغييرى پيدا شده است و از او بروشنى سرايت كرده است و علامت استقلال آنكه تغيير ديوار تغيير در نور خورشيد نميدهد .