تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
ارادى و نطق و مراد از بالقوه آنكه لازم نيست همه علائم حيات بالفعل در او باشد بلكه قوهء آن كافى است . در اينجا نكته است كه موجودات زنده گاه باشد كه نفس از آنها جدا شود و بميرند و جسم آنها بيجان بماند مانند چوب درخت و استخوان حيوان مثلا و جسم زنده نسبت بجان خود به دو اعتبار ملاحظه مىشود يكى آنكه ماده است و جان او صورت او است يعنى دو موجودند غير هم و با هم منضم شده يكى جدا شود ماده ميماند و ديگر آنكه جسم جنس است مبهم و نوع آن معين نيست مثلا شبح سياهى را بينى و ندانى سنگ است يا حيوان جسم بدين ابهام جنس است و حيوانيت فصل او است چنان كه شارح علامه اشاره كرده است . بايد دانست كه حكما نفس را بر صورت نوعيه گياه و حيوان و انسان اطلاق ميكنند و صورت نوعيه فلكى را نيز نفس گويند اما نفس حيوان مثلا با نفس فلك شباهت ندارد چون افلاك به نظر حكماى قديم آلات مختلف براى وظائف مختلف ندارند و آثار زندگى در جسم آن ديده نميشود بلكه مانند آسيائى كه بينى ميگردد بىعلت ظاهر و فقط از گردش او ميدانى جان دارد و اگر عين سخن حكما را كه در افلاك گفتند در زمين جارى سازيم در ظاهر آن آثار زندگى نمىبينيم غير آنكه ميگردد و گرنه قوه حاسه و مدركه و تغذيه و غير آن ندارد . از اين جهت براى تعريف جامعى كه هم شامل نفس فلكى شود و هم نفوس نباتى و حيوانى بمشكل افتادند و حاجت بتفصيل آن نيست چون اصل مقصود در اين فصل نفس ناطقه انسانى است . و هى مغايرة لما هى شرط فيه لاستحالة الدّور . مسأله سيم در اين كه نفس غير از مزاج است . اهل تحقيق گفتند نفس ناطقه غير مزاج است و بر آن سه دليل آوردند . دليل اول از حكماى پيشين است كه نفس ناطقه خود شرط پديد آمدن مزاج است براى آنكه مزاج از عناصر متضاد فراهم آمده است و فراهم‌آورنده آن نفس ناطقه است پس ممكن نيست نفس ناطقه كه علت
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 238 | العلامة الحلي / علامه حلى / ابو الحسن شعرانى