تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بمجاورت او گرمى تازه در آب سرد پديد مىآيد و آنكه تازه پديد مىآيد غير آن است كه پيش از اين در آب گرم بود . برهانش آن است كه چيزى تا مشخص نباشد موجود نميشود چنان كه در باب خود گفته شد و تشخص گاه مقتضاى حقيقت اشياء است و هيچ يك از اعراض چنين نيستند كه ذاتشان اقتضاى وحدت كند و گاه تشخص بسبب عوارض و صفات است مانند انسان بلند قامت سفيدچرده متولد در فلان سال و فلان مكان و در اعراض اين صفات كافى نيست مگر موضوع آن را معين كنند كه در كدام محل قرار دارد چون اگر حرارت را مانند انسان بصفات مشخص كنيم مانند حرارت بفلان درجه موجود در فلان مكان و فلان زمان و نگوئيم عارض هوا شده است يا آب يا جسم ديگر آن حرارت را مشخص نكرده‌ايم بلكه وجود حرارت بىآنكه در موضوعى باشد محال است و اگر حرارت بىموضوع ممكن بود بايد بوجود منبع حرارت موجود شود هر چند جسمى كه حرارت عارض او شود نباشد و آن محال است و طبيعيان گويند طبقات جوّ با آنكه نزديك‌تر بخورشيداند بغايت سرد و آنكه مجاور زمين است گرم و طبقه سرد هوا را زمهريريه گويند . بارى چون وجود حرارت و ساير اعراض بىموضوع محال است و موضوع از اسباب مشخص بودن عرض است نمىتواند موضوع مبدل شود و عرض او همان عرض اول باشد و علامه فرمود اين حكم نزديك به بديهيات است . اگر گوئى نور چراغ و خورشيد كه علتش چراغ يا خورشيد است بوجود علت بسته است و موضوع خاص كه قبول نور كند شرط نيست مثلا نور بر ديوارى ميتابد و چون دست روى ديوار گذارى نور از ديوار برخاسته بر دست تو مىنشيند و همين انتقال عرض است از ديوار بدست و نور وابسته به علت است نه به ديوار يا دست پس موضوع شرط تشخص او نيست . گوئيم اگر ميان سرچشمه نور و چشم ما هوا يا جسم شفاف فاصله نباشد چنان كه مردم عصر ما ميگويند فضاى خالى تاريك است پس نور بر ديوار ايجاد مىشود و حاجت به آن دارد و چون دست روى ديوار گذارى آن نور كه بر دست تو است غير نور ديوار
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 170 | العلامة الحلي / علامه حلى / ابو الحسن شعرانى