مانند دو نور از دو چراغ كه بر يك سطح بتابند و عكس اين حكم صحيح نيست يعنى يك صفت در دو محل واقع نميشوند .
و بعضى گفتند اضافات در دو محل است مثل ابوت ميان پدر و پسر يا تأليف كه ابو هاشم گويد ميان دو جسم است و حق آن است كه صفت پدر ابوت است و صفت پسر بنوت و دو چيز است در دو محل و همچنين الفت صفت يك جسم است و الفت ديگر صفت جسم ديگر مانند دو محاذى كه روبروى يكديگر ايستادهاند محاذاتى كه صفت يكى است غير محاذات صفت ديگر است .
و أمّا الانقسام فغير مستلزم في الطّرفين .
نه حال اگر منقسم شود موجب تقسيم محل است و نه محل اگر منقسم شود موجب تقسيم شدن حال است . اما گاه باشد كه هر يك بتقسيم ديگرى تقسيم شود . آن حال كه تقسيم نشود مانند پدر بودن و پسر بودن است كه مقدارى از پدرى در جزئى از بدن و مقدار ديگر در جزء ديگر نيست و اگر بدن را نصف كنند ابوت نصف نميشود و آنكه تقسيم شود مانند حرارت كه چون محل را نصف كنند حرارت آن هم نصف شود يك نيمه در جزئى قرار گيرد و نيمه در جزء ديگر .
اما آن محل كه تقسيم نشود بتقسيم حال وقتى است كه حال را تقسيم مقدارى نكنيم بلكه يك جزء عقلى را بگذاريم و جزء عقلى ديگر را نابود كنيم مثلا سياهى را چنان كنيم كه رنگ بماند و سياه نباشد جسم تقسيم نمىشود زيرا كه رنگ در نيمه از جسم قرار ندارد و قابض نور بصر در نيمه ديگر و نظير آن است كه جسمى متحرك بود و گرم ، گرمى در يك قسمت نيست و حركت در قسمت ديگر بلكه حركت در همه جاى جسم است و حرارت مصاحب آن است .
و الموضوع من جملة المشخصات .
مسأله پنجم - مقصود از اين جمله بيان اين مطلب است كه عرض از محلى به محلى منتقل نميشود مثلا آب گرم را كنار آب سرد نهى گرمى آن به اين منتقل نميشود بلكه
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٦٩