فراهم نمىآيد .
و لحركة الموضوعين على طرفي المركّب من ثلاثة .
دليل دوم آنكه پنج جزء فرض مىكنيم سه جزء آن را در يك رديف كنار هم مىچينيم و جزء چهارم را روى يك جزء كنارى و جزء پنجم را روى جزء ديگر كنارى . آنگاه فرض مىكنيم دو جزء بالائى روى بهم بروند بيك سرعت تا جزء كنارهء راست بالا با جزء چپ بالا با هم ملاقات كنند روى جزء ميانه رديف پائين و هر يك از دو جزء رديف بالا بر مفصلهاى رديف پائين قرار گيرند و همه تقسيم شوند .
أو من أربعة على التّبادل .
دليل سيم است بر بطلان جزء لا يتجزى . فرض ميكنيم دو جزء را در يك رديف كنار هم ميگذاريم بدين صورت . * * و جزء سيم را زير يكى از آنها و جزء چهارم را روى ديگرى قرار ميدهيم آنگاه اين جزء بالا و آن جزء زيرين را حركت ميدهيم تا بدين صورت قرار گيرند . در ضمن اين حركت جائى خواهد بود كه جزء بالا محاذى جزء زيرين واقع خواهد شد و آن غير از مفصل اجزاى ميانه نخواهد بود و ناچار همه تقسيم ميشوند .
و يلزمهم ما يشهد الحسّ بكذبه من التفكيك و سكون المتحرّك و انتفاء الدّائرة .
شواهد ديگرى است بر آنكه جزء لا يتجزى صحيح نيست .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٧٣