هر عرضى با مناسبتى عارض شود در بدن تأثير مىگذارد و آن را بسوى طبيعت خودش مىكشد همانطور كه اگر صفرائى عارض شود روح انسان به جانب آن كشيده و غضبناك مىگردد و اگر خون عارض شود روح را با محبت مىكند و هكذا اعراض مركبها ، طبائع داخلى را هرچه باشد به طرف خود مىكشاند پس مانند شبحى مىشود كه در آينه سرخ و يا زردى مىافتد يعنى شبح در آن تأثير مىگذارد اما اين اثر در جهت رنگ آئينه است مثلا در آئينه زرد رنگ خورشيد منعكس مىگردد اما نورى كه منعكس مىشود فرحانگيز است و نورى كه از آئينههاى بىرنگ منعكس مىگردد چشم را مىآزارد و هكذا بنابراين مىگوئيم كه اگر آب در هر مركبى و مولودى زياد شود البته سبب اقتضاى سفيدى ، نرمى ، بىرنگى ، بىبوئى ، و نيز نرمى در ملمس مىباشد ( كيفيتى كه از لمس يك چيز پيدا مىشود ) و همچنين هر عنصرى بداشتن خواص معروف است و هر عنصرى كه در مركبى چيره گردد صفات آن عنصر بر طبع آن مركب چيره مىگردد بنابراين هر مركبى كه رنگش سفيد باشد آب بر آن تسلط دارد و آنكه رنگش سياه است خاك حاكم بر آنست و آنكه رنگش قرمز است آتش بر آن چيره مىباشد و آنكه رنگش زرد است هوا بر آن حكومت مىكند « 1 » و ساير صفات نيز چنين است و بنابراين هر داروئى كه سرخرنگ تند ، تيز ، بلند ، نازك ، سبك ، بدبو ، خشك ، پرپوست و پرهسته مىباشد آتش بر آن
هامش
( 1 ) البته خواننده محترم توجه مىفرمايد كه منظور از آب و هوا و خاك و آتش در اينجا معانى ظاهرى و معمول آنها نيست بلكه مقصود عناصر اربعه است كه بنابه تعابير فلسفى ظهور هريك از آن عناصر در آب ، هوا ، خاك و آتش ظاهرى شدت بيشترى دارد و مثلا همانطور كه قبلا توضيح داده شده مترجم بر آنست كه منظور از نار ( آتش ) انرژى است . مترجم