باشم ! واى واى ! كاش آنچه از آن مىترسم بسرم مىآمد ولى مورد خشم خداوند قرار نمىگرفتم . واى بر من كه بخاطر گناهان بزرگم در روز ديدار با خدا رسوا هستم . واى از اين بىحيايى ! ولى چه خداى مهربانى ! آنگونه عيوبم را مىپوشاند كه گويا هنگامى كه من سرپيچيش مىكنم او از من خجالت مىكشد . و بگونهاى خوبيهايم را آشكار و بديهايم را پنهان مىكند كه گويا هميشه در فرمانبردارى او بودهام . با به خشم آوردن او بندگانش را راضى كردم ولى او مرا به آنان واگذار ننموده و با رحمت گسترده خود امورم را اصلاح نمود . گناه كردم ولى او آنها را پوشانده ، و بر كسانى كه به اين جهت مرا سرزنش نمودند خشم گرفت . گناهانم را از ديدهء پدر و مادرم دور داشت تا مرا طرد نكنند و از ديدهء خويشان و برادران دور داشت تا مرا ملامت نكنند و از ديدهء مأمورين دولت دور داشت تا مرا مجازات نكنند . و اگر آنها از اين جرايم آگاه مىشدند ، با من چه مىكردند ! مولاى من ، پروردگار من ! اگر مىدانستم كه بعد از مرگ مرا زنده نمىكنى ، بخاطر شرم از روبرو شدن با تو و فرار از رسوايى روز قيامت در جمع نيكان ، خود را مىكشتم .
اى سرور و مولاى من ! اگر تحمل انتقام و عذاب تو را داشتم هيچگاه نمىخواستم مرا عفو نمايى . باندازهاى از خود خشمگين هستم كه به عذاب تو رضايت مىدادم كه چرا از فرمان تو سرپيچيدم ، حضور تو را ناديده گرفتم تو به من روى آوردى ولى من به تو پشت
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 548
مساهمون: ابراهيم محدث
ص٥٤٨