كردم .
مولاى من ! آنقدر دربارهء حالات خود انديشيدم كه دچار تحير شده ، عقلم فرو مانده و راهى براى اصلاح خود نيافتم . خواستم مخلص باشم ولى خواستههاى نفسانى بر من غلبه كرده و دشمنم مرا فريفت ، تا جايى كه هرگاه ارادهء نزديك شدن به رضايت تو را داشتم او مرا از رضايت تو دور كرد . چارهاى جز اين ندارم مگر اين كه تو مرا از خطاها نگهدارى . و به اين نتيجه رسيدهام كه جز با يارى تو نمىتوانم از گناهى چشم پوشيده يا از تو فرمانبردارى نمايم . به همين جهت محتاج رحمت تو بوده و اكنون خوار ، بيمار و با اعتراف به گناهان و زشتيها و بدى و پستى خود در مقابل تو ايستادهام . و يقين دارم كه كسى جز تو نمىتواند مرا از مهلكهاى كه خود را در آن انداختهام نجات داده و براى رسيدن به كرامتت كسى را جز تو نمىيابم .
امروز رسواى اعمال زشت خود بوده و خوار هستم . سزاوار عذاب دردناك و مجازات شديد تو بوده و حتى سزاوارم كه مرا از خود رانده و دور نمايى ، مگر اينكه باز هم عنايت و رحمت تو شامل حال من شده و به گذشت زياد تو دست يابم ، ناپاكى خطاها را از من زدوده و با گذشت خود مرا از پليدى گناهان پاك و با كرامت خود گناهان مرا به چند برابر نيكى تبديل ، و با فضل خود مرا به درجات بلندى برسانى . و اگر فضل تو بگويد من سزاوار فضل نيستم و تو نيز اين سزاوارى را به من عنايت نفرمايى چگونه اين سزاوارى را بدست آورم ! گرچه گناه روى مرا نزد
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 549
مساهمون: ابراهيم محدث
ص٥٤٩