نداريد خداوند گناهان شما را ببخشد . » « 1 » اين كلمات را خطاب به خود مىگفت و به آنان ياد مىداد و آنان با او مىگفتند . و در حالى كه بين آنان ايستاده بود گريه مىكرد و مىگفت :
پروردگار ما ! ما را امر كردى كه از كسى كه به ما ستم روا داشته درگذريم . ما به خود ظلم كرديم و همانگونه كه فرمودى از كسانى كه به ما ظلم كردند گذشتيم . پس ما را عفو فرما . زيرا تو از ما و كسانى كه آنان را به عفو امر فرمودى ، به آن سزاوارترى . و امر فرمودى گدا را از در خانههاى خود رد نكنيم و اكنون در حالى كه گدايان و فقيرانى هستيم به سوى تو آمده و در آستانه و درت اقامت گزيده و بخشش ، احسان و نيكى تو را خواهانيم . بدينوسيله بر ما منت گذار و ما را نااميد مگردان ، زيرا تو از ما و كسانى كه به اين كار امر شدهاند ، به اين مطلب شايستهترى . خداى من ! اكرام نمودى . بنابراين مرا كه از گدايان تو هستم اكرام كن . و با بخشش ، نيكى نمودى پس مرا از عطاياى خود بهرهمند ساز .
آنگاه به آنان رو كرده و مىگفت : و شما را عفو كردم آيا شما نيز از من و بدرفتاريم مىگذريد ؟ من پادشاه بد ، پست ستمكار ، و مملوك پادشاهى كريم ، با سخاوت ، عادل ، نيكى كننده و بخشندهام . آنگاه آنان مىگفتند : آقاى ما ! تو و بديهايت را عفو كرديم . سپس به آنها مىفرمود : بگوييد : خداوندا ! از على بن الحسين درگذر همانگونه كه
هامش
( 1 ) نور . آيه 22 .