صادقانه و غير خالص را مانند معدوم بداند بلكه آن را گناه بشمار آورده ولى نبايد اين گونه اعمال را از ديگران ، مانند معدوم يا گناه به حساب آورد . زيرا اگر اعمال ديگران را بخواهد اين گونه بداند ، نه تنها فايدهاى نداشته بلكه باعث ترك عمل و بستن در صلاح و خير مىگردد .
بنابراين نبايد با اين ملاك با ديگران برخورد كند . بلكه بايد با بندگان خدا به ملاك ظاهر عملشان ، و حتى بالاتر ، با ترازوى فضل خداوند ، برخورد نموده ، و گمان كند كه اعمال ناقص و مخلوط مردم بهتر بوده و مورد قبول خداوند است . و اميدوار باشد كه از فضل خدا و قبول او محروم نمىشوند ، گرچه اعمال آنها ناقص و ناخالص باشد . و بعيد نشمرد كه خداوند دعاى بندگانش را فقط بخاطر شكل دعا قبول كند .
- گرچه اين دعا جز جنبانيدن زبان چيزى نباشد - و با عفو عالى خود با آنان معامله كند . و مبادا انسان كسى را از رحمت خدا مأيوس نموده يا باعث شود اعمال را بجا نياورد ، گرچه عمل او مخلوط با تيرگى باشد .
شايد اگر همين شكل عمل ترك نشود گاهى اوقات با بعضى از عنايات الهى همراه باشد و باعث ايجاد روح و حقيقتى در آن عمل شود و در روشن شدن قلب مؤثر باشد ، بگونهاى كه به كلى عمل او عوض شود و بيشتر يا همه اعمال او با حضور قلب بوده و آنگاه همراه با رستگاران ، رستگار گردد . و خلاصه اگر فردى لوطى در مستى بگويد : « يا اللّه » گمان نمىكنم خداوند او را رد نموده و او را اجابت نكند .
المراقبات في أعمال السنة (فارسى) — صفحة 309
مساهمون: ابراهيم محدث
ص٣٠٩