ستوروار بدينسان گذاشتم همه عمر * كه برده گشتهء فرزندم وأسير عيال
بكف چه دارم أزين پنجهء شمرده تمام * شمارنامهء با صد هزار گونه وبال
من اين شمار بآخر چگونهء فصل كنم * كه ابتداش دروغست وانتهاش خجال
درم خريدهء آزم ستم رسيدهء حرص * نشانهء حدثانم شكار ذل سؤال
دريغ فرّ جوانى دريغ عمر لطيف * دريغ صورت نيكو دريغ حسن وجمال
كجا شد آنهمه خوبى كجا شد آنهمه عشق * كجا شد آنهمه نيرو كجا شد آنهمه حال
سرم بگونهء شيرست ودل بگونهء قير * رخم بگونهء نيلست وتن بگونهء نال
نهيب مرگ بلرزاندم همى شب وروز * چو كودكان بدآموز را نهيب دوال
گذاشتيم وگذشتيم وبودنى همه بود * شديم وشد سخن ما فسانهء أطفال
ايا كسائى پنجاه بر تو پنجه گذارد * بكند بال ترا زخم پنجه وچنگال
تو گر بمال وأمل بيش أزين ندارى ميل * جدا شو از أمل وگوش وقت خويش بمال
ومعناها :
- بلغت دورة الزمان السنة الواحدة والأربعين بعد الثلاثمائة . . .
فلما كان يوم الأربعاء ، وقد بقيت ثلاثة أيام من شوال . . .