باغ بوقلمون لباس وشاخ بوقلموننماى * آب مرواريد رنگ وابر مرواريدبار
راستپندارى كه خلعتهاى رنگين بافتند * باغهاى پرنگار از داغگاه شهريار
داغگاه شهريار اكنون چنان خرم شود * كاندران از خرمى خيره بماند روزگار
سبزه اندر سبزه بيني چون سپهر اندر سپهر * خيمه اندر خيمه بيني چون حصار اندر حصار
هر كجا خيمه است خفته عاشقى با دوستمست * هر كجا سبزه است شادان يارى از ديدار يار
سبزهها با بانگ چنگ ومطربان نغزگوى * خيمهها با بانگ نوش وساقيان ميگسار
عاشقان بوس وكنار ونيكوان ناز وعتاب * مطربان رود وسرود وخفتگان خواب وخمار
بر در پردهسراى خسرو فيروزبخت * از پى داغ آتشى افروخته خورشيدوار
بركشيده آتشى چون مطردى ديباى زرد * گرم چون طبع جوانان زرد چون زرعيار
داغها چون شاخهاى بسد ياقوت رنگ * هر يكى چون نار دانه گشته اندر زير نار
كودكان خواب ناديده مصاف اندر مصاف * مركبان داغ ناكرده قطار اندر قطار
خسرو فرخسير بر بارهء دريا گذر * با كمند اندر ميان دست چون اسفنديار
همچو زلف نيكوان خوردساله تاب خورد * همچو عهد دوستان سالخورده استوار
تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 147
مساهمون: ادوارد براون
ص١٤٧