فاكهى فصلى براى حكام قريش و واليان آنها در قرن اول و دوم اختصاص داده است و اشارتى به حدود عمرانى مكه دارد . به حل اين مسأله پرداخته كه چگونه در دورانهاى كهن ، خانههاى مكه از چاهى كه نزديك مسجد بالاى مكه است تجاوز نمىكرده و آخرين خانهها در كنار سد بزرگ بوده است .
ذكر ريختن سنگريزه بر سطح مسجد الحرام و برگرفتن سنگريزه از آن
عبد الجبار بن علاء گفت كه عطاء گفته است : كراهت دارد كه سنگريزههاى بيرون حرم را در مسجد الحرام به كار برند . مزنى مىگفت روزى از مسجد الحرام بيرون آمدم چند سنگريزه از آنجا در آستينم بود ، با خود گفتم كه حتما بايد آنها را سر جايشان بازگردانم . مجاهد گويد كه مسجد الحرام در هر سال با مبلغ چهارصد هزار دينار سنگريزى مىشد و اين كار ادامه داشت تا شورش اسماعيل بن يوسف الطالبى در سال 251 ، كه اين رسم چندى منقطع شد تا سال 256 كه بشر خادم آمد و بر آن سنگريزه ريخت . در سال 262 سيلى عظيم آمد و زمين از سنگريزه شسته شد . محمد بن احمد بن سهل اللطفى چند شتر داشت آنها را به محلى موسوم به على فرستاد و ريگها به مسجد كشيد و آن ريگها كه امروز هست ، همان است .
منارههايى كه بر سر كوههاى مكه بود
مردم مكه در زمانهاى گذشته بر سر كوهها اذان نمىگفتند ، اذانشان فقط در مسجد الحرام بود . بنابراين كسانى كه در اطراف مكه مىزيستند و دور از مسجد الحرام بودند ، بانگ اذان را نمىشنيدند و نمازشان فوت مىشد . در زمان هارون الرشيد ، عبد الله بن مالك و كسانى نظير او به مكه آمدند و چون بانگ اذان نشنيدند نمازشان فوت گرديد . پس مقرر شد كه بر فراز كوههاى اطراف ، منارههايى بسازند تا همهء كسانى هم كه در كوهها و درهها زندگى مىكنند بانگ اذان را بشنوند . براى مؤذنان هم راتبهاى معين شد . از اين منارهها يكى منارهء عبد الله بن مالك الخزاعى بود ، درست بر قلهء كوه ابو قبيس و مشرف بر مسجد الحرام . منارهء ديگرى در محاذات آن است مشرف بر اجياد ، و منارهاى پهلوى منارهاى كه بر قلّه است . و ديگرى در پايين آن . اينها چهار منارهاند . عبد الله بن مالك را منارهء ديگرى است بر كوه مرازم ،