بيايد . عبد اللّه بن جعفر ، نزد او رفت . چهل هزار از زبير طلب داشت . به عبد اللّه بن زبير گفت :
اگر مىخواهى ، باز هم پرداخت آن را به تأخير انداز . عبد اللّه گفت : نه ، آن را مىپردازم . عبد اللّه بن جعفر گفت : پس قطعه زمينى به من بده . عبد اللّه بن زبير گفت : از فلان جا تا فلان جا از آن تو ، در عوض وامى كه بر ما دارى .
ميراث زبير را كه تقسيم كردند ، او را چهار زن بود ، به هر يك هزار هزار و صد هزار رسيد . همهء دارايى او سى و پنج هزار هزار و دويست هزار بود . ( يعنى سى و پنج ميليون و دويست هزار ) . « 1 »
هشام بن عروه گويد : زبير كه كشته شد از او نقدينهاى بر جاى نماند هر چه بود املاك بود ؛ از جمله غابه .
بكرى در باب املاك عروة بن زبير گويد كه او زمين مغيرة بن اخنس را كه در وادى عقيق بود خريد . قصر او معروف به قصر العقيق و چاهى منسوب به او در آنجاست . « 2 » همچنين صلاصل كه زمينى است در حرّة بطحان ، از آن او بود . اين ملك به پسرش يحيى رسيد و او آن را بر فرزندان خود وقف كرد . آنجا را مقتربه مىگفتند . « 3 »
همچنين عروة بن زبير را اموالى در مجاج ( يا مجاح ) بود ، در ناحيهء فرع . كه چون مرد در آنجا به خاكش سپردند .
هنگامى كه ابراهيم بن هشام از سوى هشام بن عبد الملك امارت يافت ، خواست در حقوق بنى عروه در فرع اخلال كند ، پس قصر عروه را ويران ساخت و شترى آلوده به قطران در چاه او انداخت . عبد اللّه به هشام بن عبد الملك ماجرا نبوشت . هشام به ابن ابو عطا عامل خود در مدينه نوشت كه آن املاك به صاحبانش بازگرداند و هزار دينار و سى هزار درهم غرامت بپردازد .
اما املاك مصعب بن زبير ؛ ابن رسته گويد : بطن نخله كه منزلى است با مردم بسيار و خير بسيار و نخل و كشته و آب متعلق به زبير است ، چاه آن در عمق كم ؛ يعنى در پنج ذراعى به آب افتاده است . مصعب بن زبير در ايام برادرش زبير آنجا را آبادان ساخت .
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 3 - 1 ، ص 72 .
( 2 ) - بكرى ، ص 1230 .
( 3 ) - سمهودى ، ج 2 ، ص 196 .