عبد اللّه بن زبير را املاكى است در ثرثر نزديك انصاب الحرم در مكه . سمهودى در باب اتمه گويد كه عبد اللّه بن زبير را در آنجا چاهى است معروف به بئر ابن زبير . اشعث مزنى ملازم آنجا بود . از مردم وجهى مىگرفت تا ستوران خود را آب دهند .
از مهمترين املاك زبير فرع بود . آنجا منطقهاى بود از قديم زراعى . بعضى گويند فرع اولين قريهاى بود كه اسماعيل پيامبر را در مكه خرما داد . آن از انبارهاى قوم عاد بود . كوهى كه در آنجا بود كه از هم بشكافت و در آنجا سيل جارى شد .
زبير بن بكّار از عروه روايت كند كه اسماء بنت ابى بكر ، به عبد اللّه بن زبير گفت : پسرم ! فرع را آباد كن . گفت : مادر ! چنين كردهام . كه فرع آباد شده و منافعى هم از آن حاصل شده .
اسماء گفت : گويى هنوز در پيش چشم من است آن روز كه از مكه مهاجرت مىكرديم در آنجا نخلهايى ديدم و صداى سگ شنيدم . « 1 »
مصعب بن عبد اللّه گويد كه عبد اللّه بن زبير در فرع ، عين القارعه و سنام را برآورد و عروة بن زبير عين المهد و عسكر را و حمزة بن عبد اللّه عين الرّبض و نجفه را . « 2 »
عين المهد در ملك منذر بن مصعب درآمد . خالد بن مصعب در شعرى كه به برادرش منذر بن مصعب فرستاده از آن ياد كرده است .
حمزة بن عبد اللّه ربض و نجفه را به پسر خود عباد داد . اينها دو چشمه بودند در وادى فرع بين مدينه و مكه . بيش از بيست هزار نخل را سيراب مىكردند و در نظر مردم آن سامان ارج فراوان داشتند .
عباد در زمان پدر خود آنها را در اختيار گرفت و تا پايان عمر در دست داشت . برادرانش بنى حمزه را بر سر مالكيت آن اختلافى پديد آمد . عمر بن عبد العزيز در آن هنگام از سوى عبد الملك والى مدينه بود . مرافعه را نزد او بردند . به سود عباد رأى داد . عامر بن حمزه كه مادرش امّ ولد بود ، چون رأى عمر بن عبد العزيز را به سود برادر يافت هر روز با جامههاى ژنده به سراى عمر مىرفت و چاشت و شام مىخورد . عمر را در خاطر گذشت كه عامر سخت بينواست و جامههاى ژندهء او حكايت از آن دارد و پدرش با آن همه نيكى كه در حق عباد كرده ، به او اجحاف نموده است . پس عباد را بخواند و گفت كه من در باب ربض و نجفه به
هامش
( 1 ) - نسب الزبير ، ص 54 ؛ بكرى ، ص 1020 .
( 2 ) - نسب الزبير ، ص 341 .