مقاومت توانند كرد . نه براى فتوحات اسلامى .
و نيز هيثم بن عدّى روايت كند كه اعرابيى نزد ابن زبير آمد و گفت براى من چيزى مقرر كن . ابن زبير گفت : نامش را بنويسيد . نوشتند و اعرابى گفت : اكنون بده . گفت : اول به جنگ برو . اعرابى گفت : چه بد معاملهاى است ، خون نقد بدهم براى درهم نسيه ، هرگز چنين نخواهم كرد . از اين برمىآيد كه خزانهء ابن زبير خالى بوده است .
از زمان عبد الملك بن مروان نصوصى در دست است و حكايت از آن دارد كه او « فرضهاى » تازهاى وضع كرده است . ابن عساكر گويد كه انس حفص بن عمر انصارى را گفت :
چهل تن از انصار را نزد عبد الملك بن مروان برد و براى هر يك از ما چيزى مقرر نمود و چون بازگشت ما هم بازگشتيم . « 1 »
واقدى گويد عبيد الله بن ابى رافع از پدرش معاوية بن عبد اللّه روايت كرد كه محمد بن حنفيّه نزد عبد الملك رفت . عبد الملك تعهد كرد كه وام او بپردازد و صلهء رحم كند و از او خواست كه نيازهاى خويش برشمارد .
محمد وام و نيازهاى خود برشمرد و براى فرزندان خود و غير ايشان از خواص و موالى خود طلب عطا نمود . عبد الملك اجابت كرد ولى عطا دادن به موالى بر او گران مىآمد . محمد اصرار ورزيد و او عطاهايى معين كرد ولى كمتر از معمول . محمد باز هم با او به گفتگو پرداخت و عبد الملك بر مقدار آنها درافزود . پس همهء نيازهاى او را برآورد . محمد اجازت خواست كه بازگردد ، عبد الملك او را اجازهء بازگشت داد .
ابو الفرج اصفهانى گويد كه عبد الملك دو هزار درهم غله به اسماعيل بن يسار داد و در عطاى او بيفزود و وظيفه معين كرد . « 2 »
از عبارت اصفهانى برمىآيد كه عطا غير از وظيفه ( فرض ) است . گاهى ممكن است كسى از هر دو بهرهمند شود . و از داستان محمد بن حنفيه برمىآيد كه براى موالى چيزى مقرر نمىداشتند مگر در مواقع معين . و خلاصه آن كه در مدينه شمارى بودهاند كه آنان را عطا مقرر نبوده است .
در زمان سليمان بن عبد الملك در مدينه ، براى مردم مقررى تازهاى معين شد . يعقوبى
هامش
( 1 ) - تهذيب تاريخ دمشق ، ابن عساكر ، ج 4 ، ص 383 .
( 2 ) - اغانى ، ج 13 ، ص 100 ، 101 .