زبير بن به كار گويد : ابراهيم بن هشام به هشام بن عبد الملك نوشت كه اگر امير المؤمنين بخواهد پس از دعوت پسر عمّوهاى خود بنى عبد مناف ، به دعوت خويشاوندان مادرىاش بنى مخزوم پردازد . پاسخ داد كه اگر آل زبير بدين كار رضا مىدهند چنان كن . چون از عطاى بنى عبد مناف فراغت ، يافت منادى او بنى مخزوم را فرا خواند . « 1 »
اما انصار ؛ واقدى گويد : عمر بن خطاب چون ديوانها نهاد ، پس از قريش نوبت به انصار رسيد . گفتند از چه كسى آغاز كنيم ؟ گفت به قوم سعد بن معاذ الاشهلى سپس به ترتيب قرابت به سعد بن معاذ . از اين عبارت برمىآيد كه ديوان انصار از بنى عبد الاشهل آغاز مىشده و نيز مؤيد اين معناست كه بنى عبد الاشهل يك واحد عشايرى در تقسيم عطا بودهاند و از آنها بودهاند بنى حريش بن عدىّ كه در همان صدر اسلام منقرض شدند و از آنان كسى بر جاى نماند و بنى عمرو بن عوف . « 2 »
ابن سعد گويد : بنى جشم و بنى زيد فرزندان توأمان حارث بن خزرج بودند و در ديوان نيز با هم فراخوانده مىشدند . اينان صاحبان مسجد سنح بودند . « 3 »
ديگر از عشاير انصار ، كه نامشان در ديوان عطا آمده بود ، قواقله بودند . ثعلبة بن دعد را قوقل مىگفتند زيرا مردى با حشمت بود و چون خائنى نزد او مىآمد مىگفت : « قوقل حيث شئت فانك آمن » ؛ « هر جا خواهى فرارو كه تو ايمن هستى » . « 4 »
اما از عشاير اوس ؛ تنها اشارهاى در دست داريم . از ابن سعد ، كه گويد : عمرو بن عامر از فرزندان فطيون ، حليفان اوس و از انصار بودند . آنان را با بنى امية بن زيد براى گرفتن عطا فرا مىخواندند و بنى امية بن زيد آخرين كسى بودند از اوس كه فراخوانده مىشدند .
عشيرهها را عريفانى بود كه عطا را به افراد خود مىرسانيدند . ابن شبّه از طلحهء بصرى حكايت مىكند كه هر كس به مدينه مىآمد و عريفى داشت بر عريف خود فرود مىآمد
هامش
( 1 ) - اغانى ، ج 16 ، ص 77 .
* - سياست عمر در تقسيم عطا نه موافق سيرهء پيامبر - ص - بود نه با سيره ابو بكر و امام على - ع - سازگارى داشت . از خود عمر نيز نقل شده كه در اواخر عمرش گفت : اگر زنده بماند با همه به تساوى برخورد خواهد شد . تقدم قريش بر انصار خود توليد مشكلاتى كرد . به علاوه تنظيم بر اساس روال قبيلهاى ، قبيلهگرايى را تحكيم كرد .
بعد از عمر ، عثمان تبعيض قبيلهاى مزبور را در داخل قريش به نفع خاندانش تقويت كرد و اينها نتايج سوء خود را در حجاز و ساير نقاط بر جاى گذاشت .
( 3 ) - ابن سعد ، ج 3 - 2 ، ص 85 .
( 4 ) - ابن سعد ، ج 3 - 2 ، ص 95 .