ثالثا : معاويه را توجه مىدهد كه به پير زنان قريش توجه كند ولى صراحت ندارد كه مىخواهد كه آنها را هم در شمار گيرندگان عطا قرار دهد . بلكه مقصود كلى اين است كه آنان را چيزى دهد .
رابعا : معاويه احابيش را در عطا داخل كرده و آنان را با قريش برابر نمود . مراد از احابيش كنانه است ولى از عبارت برنمىآيد كه آيا معاويه براى آنان ديوانى مخصوص و قائم به ذات خود ترتيب داد يا اين كه در ديوان مدينه تجديد نظر كرد ؛ يعنى ديوان را توسعه داد تا شامل باديهنشينان نيز گرديد .
بلاذرى گويد : عبد الرحمان بن زيد بن خطّاب را با معاويه اختلاف پيش آمد كه موضوع آن مالكيت زمينى بود . قاضى به سود عبد الرحمان رأى داد . معاويه به وكيل خود نوشت كه قرار قاضى را اجرا كند و دين او را بپردازد و نام او در زمرهء شرف عطا درآورد و اين هم به سبب خويشاوندى نزديك او با عمر بود . از عبارت برمىآيد كه شرف عطا در زمان معاويه موجود بوده . عمر آيين شرف عطا را در حجاز مقرر نداشت ، پس بايد بعد از او پديد آمده باشد . البته در منابع ، تاريخ پديد آمدن آن روشن نيست . ممكن است كه در زمان معاويه متداول شده باشد و مقدار آن ، چنان كه در ديگر اقاليم دو هزار درهم بوده است .
بلاذرى مىگويد اعرابئى نزد مروان آمد و گفت : براى من چيزى مقرر كن . مروان گفت : دفتر را بستهايم . اعرابى گفت : ولى من همان كسم كه گفته است :
اذا مدح الكريم يزيد خيرأ * و ان مدح الئيم فلا يزيد
او نخست مروان را مدح گفته بود و سپس هجوى كرده بود . مروان گفت : تو همانى و بايد برايت چيزى مقرر نمود و مقرر نمود . « 1 »
بلاذرى گويد : چون خبر مرگ مصعب به عبد الله بن زبير رسيد به عامل خود در مدينه نوشت كه براى دو هزار تن از مردم مدينه و حوالى آن چيزى مقرر دار . او نيز مقرر كرد ولى مالى نرسيد كه آن را ادا كند . از اين رو آن را « فرض باد » نام نهادند . واقدى گويد كه اين فرض در زمان حكومت ابن حاطب بود .
از اين عبارت برمىآيد كه در زمان ابن زبير در مدينه كسانى بودهاند كه نامشان در دفتر عطا نبوده است و مراد او از ترتيب آن مقررى ، پديد آوردن قوايى بوده ، تا در برابر قواى امويان
هامش
( 1 ) - انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 130 .