دارد و منبرى و سوارقيّه كه منبر دارد و مسجد جماعت و قريهاى است آبادان و پرجمعيت . « 1 »
اينها كه نام برديم بهتر است بگوييم كه بخشهاى ادارى بودهاند و تابع مدينه ؛ زيرا به مدينه نزديكاند . ابن فقيه تصريح مىكند كه مرّان از اعمال مدينه بوده است . « 2 »
مؤلف « المناسك » از محمد بن عبد الحميد روايت مىكند كه از توابع مدينه است ينبع و جار .
عرّام مىگويد : اعمال مدينه را هر يك توابعى است پهناور ، جز جار كه در ساحل است . « 3 »
در كتب ، نام شمارى از اشخاص آمده است كه هر يك در جايى از حجاز فرمان مىراندهاند .
مثلا عمر بن خطاب ، عبد الله بن سعد بن نوفل را بر جار امارت داد و عبد الله بن زبير ، سليمان بن خالد زرقى را بر خيبر و پيامبر - ص - هيصم مزنى را بر عقيق و واليان مدينه پيوسته بر آنجا فرمان مىراندند تا امارت به داود بن عيسى رسيد كه در سال 198 ه . ق . آنجا را ترك گفت . « 4 »
زبير بن به كار از اسحاق بن ابراهيم تميمى و او از ادريس بن ابو حفصه نقل مىكند : زياد بن عبد اللّه حارثى ابو عاصيه را بر ينبع گمارد .
مدينه پايگاه رسول خدا - ص - بود . دولت اسلام از آنجا گسترده شد تا از حجاز قدم بيرون نهاد و بيشتر اقاليم جزيره را دربرگرفت . عوامل مختلفى سبب شد كه رسول خدا - ص - مكه را مركز ادارى مستقلى سازد كه داراى فرمانرواى ويژه باشد و چنين بود يمن . اما ديگر قبايل عرب كه در جزيره بودند براى جمعآورى صدقات ، كسانى از مدينه به آنها گسيل مىشدند .
چون رسول خدا - ص - وفات كرد و بيشتر اقاليم جزيره سر به شورش برداشت ، سپاهى كه براى فرونشاندن عصيان اهل ردّه فرستاده مىشد از مدينه بود تا آنگاه كه به شورش اهل ردّه پايان داده شد و بار ديگر سراسر جزيره فتح شد و به آغوش اسلام بازگرديد .
هامش
( 1 ) - م . ن . ص 431 .
( 2 ) - ابن فقيه ، ص 26 .
( 3 ) - بكرى ، ص 10 .
( 4 ) - سمهودى ، ج 4 ، ص 1067 .