فصل دهم : نظام ادارى حجاز در دورههاى نخستين اسلامى
در قرآن كريم چند واژهء عربى اصيل هست ؛ مانند امّ القرى ، حاضر ، مدينه ، بلده ، قريه ، ارض كه هر يك بر نوعى از نظام ادارى دلالت دارد . جز اين كه مشخص كردن معناى هر يك از آنها بطور دقيق كار دشوارى است ؛ زيرا حجاز به هنگام ظهور اسلام ، هم جامعهاى قبيلهاى بود و هم روستايى و هم شهرى و دولت واحدى نبود كه سراسر آن سرزمين را تحت يك حكومت يا امپراطورى واحد درآورد . پس تعابيرى كه به آنها اشارت رفت ريشه در ازمنهء ديرين دارد . كه در آن روزگاران دولتى بزرگ سراسر آن سرزمين را تحت يك نظام ادارى درآورده بود يا متعلق به شهرهاى مستقلى بوده كه هر يك از آنها دولتى كوچك بوده محصور در شهر و توابع آن .
آگاهى از وضع ادارى حجاز پيش از اسلام ، واقعا محدود است . و بيشتر آن اطلاعات محدود ، مربوط به اوضاع حاكم در مكه و مدينه است كه به بركت ظهور اسلام در آن دو شهر ، معلومات نسبتا كافى حاصل كردهايم . نظام ادارى مكه را « لامنس » در كتابى كه دربارهء مكه به هنگام ظهور اسلام نوشته و حميد اللّه خان در مقالاتى كه در باب ادارهء مكه دارد براى ما بيان كرده است . از تحقيقات آن دو ، برمىآيد كه وظيفهء ادارهكنندگان شهر منحصر بوده به تنظيم وضع دفاعى شهر در برابر دشمن و تأمين نيازهاى حجاج و امور مراكز عبادت . اين امر با شيوهء اداره شهرهايى همانند آن شباهت دارد ولى نمىتوان با يقين كامل اذعان كرد كه مكه در زمان ظهور اسلام شيوهء نظام ادارى خود را از جاى ديگر اقتباس كرده باشد . و نمىتوان هم گفت كه آن نظامات به سبب اوضاع و موقعيتهاى خاص مكه و نيازهاى آن ، در آنجا به وجود