تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحجاز في صدر الإسلام ( حجاز در صدر اسلام ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
بنى المصطلق و رسول خدا - ص - به سبب عقد عايشه ، در آنجا لشكرگاه زد . « 1 » قتبى گويد : دورى ذات الجيش از مدينه يك بريد است . يحيى بن يحيى گويد : ميان ذات الجيش و عقيق دو ميل است . در تفسير ابن المواز آمده است كه وهب گويد كه بين ذات الجيش و عقيق پنج ميل است . عيسى بن قاسم گويد كه فاصله ميان آن دو ده ميل است . مطرف گويد : عقيق در سه ميلى مدينه است . عبد اللّه بن ابراهيم در كتاب خود آورده كه ميان ذات الجيش و عقيق هفت ميل است . سمهودى از ابن وهب روايت كرده كه ذات الجيش در شش ميلى عقيق است . شايد مراد او از جانبى است كه به طرف ذو الحليفه است و نزديك به آن قول ابن وضّاح است كه ذات الجيش در هفت ميلى عقيق است . و ابن قاسم گويد : ميان ذات الجيش و عقيق ده ميل است و ثعلبى گويد دوازده ميل و بعضى گويند دو ميل . ذات الجيش سه ميل آن سوتر از حفيره است . سمهودى گويد : ابن زباله گفته است كه ذات الجيش نزديك حفيره است در راه مكه و مدينه هرگاه به جانب غرب روى . و آن بر سر جاده است . مىگويم كه اين معنا را سخن ياقوت هم تأييد مىكند كه مىگويد : ذات الجيش موضعى است در عقيق مدينه . مرادش نزديكى آن به مدينه است . يا آن كه سيلابهاى آن در عقيق مىريزد ، هر چند نزديك به آن هم نباشد . ابو عبد اللّه محمد بن احمد الاسدى در توصيف راه مكه و مدينه گويد كه از ذو الحليفه تا حفيره شش ميل است و آن بيابانى تشنه و بىآب است . تنها يك چاه و يك حوض در آنجاست . چاه را عمر بن عبد العزيز كنده و در آنجا چند خانه و يك مسجد ساخته است . بايد گردنهء حفيره بعد از چاه باشد . شايد هم مراد گردنه‌اى است كه امروزه آن را مفرج گويند . در آنجا واديى است پيش از تربان موسوم به سهمان كه اين توصيف بر آن تطبيق مىكند . و اين سخن همان كسانى است كه مىگويند ذات الجيش وادى ذو الحليفه و تربان است كه نام آن بر وادى اطلاق شده است ؛ زيرا وادى در آنجاست . و با قول عياض كه گويد ذات الجيش در فاصلهء يك بريد از مدينه است و اين ظاهر روايت طبرانى است كه قبل از اين آورديم ولى با آنچه بعدا خواهد آمد در معناى اندازه‌گيرى با بريد ، مخالف است . ابو على هجرى گويد : ذات الجيش دره‌اى است در طرف راست كسى به مكه مىآيد و محاذى حفيره ياقوت گويد حفيره منزلى است ميان ذو الحليفه و ملل كه حجاج از آن گذرند .
هامش
( 1 ) - ياقوت ج 2 ، ص 178 و سمهودى ج 1 ، ص 96 ، ج 2 ، ص 283 و 284 .