مكان بسته به اين است كه آغاز و انجام آن را از كجا تا كجا حساب كنند ؛ مثلا زبير بن بكّار مىگويد : جثجاثه باديهاى است از باديههاى مدينه ، از دورترين نقطهاش هفده ميل است و از نزديكترين شانزده ميل به ميل صغير . « 1 »
در اين عبارت از ميل صغير نيز سخن رفته است .
اما در عصر عباسى ميل متداول ميل هاشمى بوده ؛ يعنى همان ميلى كه در راه مكه است . هنگام نصب علامات اميال ، عدد ميل را بر آن مىنوشتهاند .
فيروزآبادى گويد : فرسخ سه ميل هاشمى است يا دوازده هزار يا ده هزار ذراع . و نيز گويد : ميل مسافتى است از زمين گسترده به قدر يك مد بصر . يا صد هزار انگشت چهار هزار كم . يا سه يا چهار هزار ذراع ، به حسب اختلافشان .
در فرسخ كه آيا نه هزار ذراع است به ذراع قدما يا دوازده هزار ذراع است به ذراع جديد ، مسعودى گويد :
ميل چهار هزار ذراع است در سواد و آن ذراعى است كه مأمون معين كرده براى پيمودن پارچه يا زمين و يا بناها و منازل .
ذراع بيست و چهار انگشت است و انگشت شش جو است كه پهلوى هم چيده شده باشند . فرسخ به اين ميل سه ميل است . بعضى ميل را سه هزار ذراع گرفتهاند و فرسخ را چهار ميل كه نتيجهء هر دو يكى است .
فاسى گويد : ذراعى كه ما مىنويسيم ذراع جديد است كه در پيمودن قماش در مصر و حجاز به كار مىرود و ذراعى كه ازرقى به كار برده ذراع هندى است .
در كتب جغرافيا براى راههاى اصلى يا شاهراهها تعبيراتى چند است : طريق المعتدل ، طريق الجاده يا طريق الاعظم و محجّه . و چنان نبود كه شاهراه همهاش پيموده شود ؛ مثلا اسدى مىگويد :
ودّان ناحيهاى است از راه ، به قدر هشت ميل . كسى كه نخواهد در ابواء منزل كند به آنجا منزل مىكند . كسى كه بخواهد به آنجا رود از سقيا به راه مىافتد . در آنجا چشمههاى جارى هست و آبشخورها و بركههاى قديمى . سپس از آنجا به راه مىافتد تا به ثنيّهء هرشى رسد . ميان آن و ودّان پنج ميل است . در اين راه نشانهها و ميلها به فرمان متوكل عباسى
هامش
( 1 ) - نسب قريش ، ج 1 ، ص 68 .